و نميدانست بر او دشوار و ناگوار ميآمد بدانسان كه اثر ناراحتى در چهرهاش نمودار ميشد ، در همين حال بود كه جبرئيل عليه السلام بر آن حضرت نازل شده گفت : اى رسول خدا اين شهر شام است كه من آن را پيش روى تو بلند كردهام تا آن را ببينى ! رسول خدا نگريست شام را برابر خود ديد ، و چون از وى پرسيدند : فلان خانه و فلان جا كجاست ؟ همه را يك يك جواب داد ولى با اينوصف جز اندكى از آن مردم كسى بوى ايمان نياورد ، و همين است معناى گفتار خداى تعالى :
« وَ ما تُغْنِي
الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ »
سپس امام عليه السلام دنبال آن فرمود : پناه ميبريم به خدا كه بوى ايمان نياوريم . . . آمنا باللَّه و رسوله . . .
« فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ »
يعنى آيا اين مردمى كه به ايمان و دقت در آيات الهى مأمور گشته ولى ايمان نياوردند ، و در آيات وى دقت و تفكر نكردند آيا جز عذاب و هلاكت را در آن روزهايى كه كافران پيشينيانشان هلاك گشتند انتظار مىبرند ؟
قتادة گفته : منظور از اين روزها همان عذابهايى است كه براى قوم عاد و ثمود و قوم نوح اتفاق افتاد ، و از نابودى و هلاكت به « ايام » و روزها تعبير شده چنانچه گويند :
ايام دولت يا ايام محنت .
و لفظ آيه استفهام است ولى منظور نفى است يعنى انتظار نمىبرند . . .
« قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ »
اى محمد به آنان بگو منتظر عذاب خدا باشيد كه من هم با همهء منتظران ديگر انتظار آن را دارم .
« ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا »
آن گاه پيمبران خود و آن كسانى را كه ايمان آوردهاند از ميان آن مردم نجات داده و بيرون مىبريم ، و برخى گفتهاند : يعنى از شر دشمنان و نقشههاى شوم آنان نجاتشان ميدهيم .
« كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ »
حسن گفته : يعنى شيوهء ما چنان بوده كه هر گاه امتى را از امتهاى گذشته هلاك ميكرديم پيغمبر آنها و مردمانى را كه به دو ايمان آورده بودند نجات ميداديم ، اكنون نيز هنگامى كه اين مشركان را نابود كرديم تو را