شرح لغات :
شأن : نامى است كه بر عمل و بر حال انسان اطلاق مىشود مثلا مىگويى « ما شأنك » يعنى حال تو يا كار تو چگونه است چنانچه گفته مىشود « ما بالك » و « ما حالك » ؟
« تفيضون فيه » از افاضه است به معناى دخول در عمل و غور در آن .
عزوب : نهان شدن چيزى از علم انسان .
تفسير :
طرف خطاب در اين آيات كفار مكه هستند كه خداى سبحان پيغمبر خود را مأمور ساخته با آنها سخن گويد .
« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ . . . »
بگو اى محمد آيا چگونه است كه رزقى را كه خدا براى شما فرستاده و آن را حلال فرموده .
« فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا »
شما از پيش خود بعضى را حرام و بعضى را حلال كردهايد ؟ و منظور از حرام كردن روزى حلال خدا « سائبة » و « بحيرة » و « وصيله » « 1 » و مانند آنها از كشت و محصول است كه آنها بر خود حرام كرده بودند .
« قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ »
بگو اى محمد آيا خدا بشما اجازه داده ( كه اين گونه از پيش خود حلال و حرام قرار دهيد ) يا بر خدا دروغ مىبنديد ، يعنى خدا كه چنين اجازهاى بشما نداده بلكه شما در اينباره بر خداى سبحان دروغ مىبنديد .
« وَ ما ظَنُّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيامَةِ »
يعنى آن كسانى كه بر خدا دروغ مىبندند چه گمانى نسبت بجزاى خدا در روز قيامت در اين دروغى كه بستهاند مىبرند ؟ و مقصود آن است كه جز عذاب سخت و كيفر دردناك گمان ديگرى نبايد ببرند ( و انتظار ديگرى نبايد داشته باشند ) .
« إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ »
خداى سبحان با نعمتهاى گوناگونى كه بمردم داده نسبت بدانها فضل و احسان دارد .
هامش
( 1 ) - معناى سائبة و بحيرة و وصيلة در آيهء 103 سورهء مائده گذشته است بدانجا مراجعه شود .