تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
( 1 ) و جواهرات بادية دختر غيلان يا فارعة دختر عقيل را به من بده - و اين دو زن در تمام زنان طائف بكثرت طلا و جواهرات معروف بودند - ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله - چنانچه گويند - در پاسخش فرمود : ولى اگر خدا اجازه ( فتح طائف ) و شكست قبيلهء ثقيف را به من نداده باشد چه ؟ خويلة كه اين سخن را شنيد بنزد عمر بن خطاب آمد و جريان را به او گفت ، عمر خدمت آن حضرت آمده عرض كرد : خويلة از زبان شما چنين و چنان ميگويد آيا درست است و براستى خدا دربارهء قبيلهء ثقيف چنين اجازه‌اى بشما نداده ؟ فرمود : نه گفت : پس خوب است اعلان حركت و كوچ كردن بدهيم ؟ فرمود : آرى و بدين ترتيب دستور حركت سپاهيان داده شد [ ( 1 ) ] . و در مدتى كه طائف در محاصره بود بردگان و غلام و كنيزانى كه در طائف بودند بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده اسلام اختيار كردند و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز آنان را آزاد كرد ، و حتى پس از آنكه مردم طائف نيز مسلمان شدند و جمعى چون حارث بن كلدة كه تقاضاى استرداد آنها را كردند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اينها آزادشدگان خدا هستند ( و بدين ترتيب آزادى آنها را محترم شمرد و با استرداد آنها ببردگى موافقت نكرد ) .

داستانى از مروان بن قيس دوسى :

مروان بن قيس از كسانى بود كه مسلمان شده بود و در جنگ حنين با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر ضد طائفه ثقيف جنگ كرده بود ، و در اين جنگ عيال او بدست قبيلهء ثقيف اسير شد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله - چنانچه گويند - : بمروان فرمود : بنخستين مردى از تيرهء قيس ( يكى از تيره‌هاى ثقيف ) كه برخورد كردى او را بجاى عيالت مأخوذ دار . مروان به أبىّ بن مالك قشيرى برخورد و او را بعنوان گروگان بگرفت و اعلام كرد تا عيال مرا به من ندهيد ابىّ بن مالك را رها نخواهم كرد ضحاك بن قيس
هامش
[ ( 1 ) ] در اينجا ابن هشام كلامى از عيينة بن حصن نقل مىكند كه چون دخالتى در مطلب نداشت از ترجمه‌اش خوددارى شد ( سيرة ج 2 : 485 ) .