( 1 ) يكى [ ( 1 ) ] « لام » سى تا ، « ميم » چهل تا ، و مجموع آنها ( يعنى مجموع ، ا لم ) مىشود هفتاد و يك سال ، آيا مىشود دينى را كه تمامى مدت سلطنت آن هفتاد و يك سال است پذيرفت و در آن داخل شد آنگاه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رو كرده گفت : جز اين هم چيزى دارى ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : آرى .
پرسيد : آن چيست .
فرمود :
« المص »
.
حيى بن اخطب گفت : به خدا اين درازتر و سنگينتر است ، زيرا « الف » يكى « لام » سى تا « ميم » چهل تا « صاد » نود تا ، مجموع آن مىشود « يكصد و شصت و يك سال » ! اى محمّد آيا جز اين هم دارى ؟
فرمود : آرى
« الر »
.
گفت : به خدا اين درازتر و سنگينتر است . زيرا مجموع آن دويست و سى و يك سال مىشود آيا جز اين هم دارى ؟
فرمود : آرى
« المر »
.
گفت : به خدا اين درازتر و سنگينتر است زيرا مجموع آن دويست و هفتاد و يك سال مىشود ، سپس گفت : اى محمّد كار تو بر ما مشتبه شد و نميدانيم آيا آن مدت اندك مدت سلطنت تو است يا آن مدت بسيار ، سپس برخاسته بنزد ابو - ياسر آمدند .
ابو ياسر به آنها گفت : تازه معلوم نيست يكى از آنها مدت سلطنت او باشد بلكه ممكن است مجموع آنها باشد كه رويهمرفته هفتصد و سى و چهار سال است ؟
گفتند : اين احتمال هم هست و بطور كلى كار او بر ما مشتبه شد . . . و گويند آيات ذيل دربارهء آنها نازل شد .
« اوست خدائى كه قرآن را براى تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آيات
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى روى حساب أبجد .