تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( ترجمه قرآن با الهام از نظريات علامه طباطبائى ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
و او را بكشت . گفت آيا نفس محترمى كه كسى را نكشته بود بىگناه كشتى ؟ حقّا كار زشتى كردى . ( 74 ) گفت مگر به تو نگفتم كه تو به همراهى من هرگز شكيبايى نتوانى كرد . ( 75 ) گفت : اگر بعد از اين چيزى از تو پرسيدم با من همراهى مكن كه از جانب من معذور خواهى بود . ( 76 ) پس برفتند تا به دهكده‌اى رسيدند و از اهل آن خوردنى خواستند و آنها از مهمانى كردنشان دريغ ورزيدند در آنجا ديوارى را يافتند كه مىخواست بيفتد پس آن را تعمير كرد و استوار نمود ( موسى ) گفت : كاش براى اين كار مزدى مىگرفتى . ( 77 ) گفت اينك ( موقع ) جدايى ميان من و توست و تو را از توضيح آنچه كه توانايى شكيباييش را نداشتى خبردار مىكنم . ( 78 ) امّا كشتى متعلق به مستمندانى بود كه در دريا كار مىكردند . خواستم معيوبش كنم چون در مسيرشان پادشاهى بود كه همهء كشتيها را