ب - مهدى از نسل من است . نام او همانند نام من و كنيهاش مانند كنيه من مىباشد . جسم و منش او دقيقا به من شباهت دارد . او در پردهء غيبت بسر خواهد برد و در اثر آن مردم در تحير و شگفتى خواهند ماند . آنگاه وى همچون ستارهاى ثاقب بازخواهدگشت و دنيا را از عدل و داد پر خواهد نمود چنان كه پيش از آن ، از ظلم و بىعدالتى مشحون گشته است ( ( 30 ) ) .
ج - مهدى از عترت من و از پسران فاطمه ( س ) است . قابل ذكر است كه اين حديث را على بن نفيل متوفى به سال 125 / 742 از ام سلمه نقل كرده است ( ( 31 ) ) .
د - ابن عباس از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مىكند كه فرمودهاند : « چگونه خداوند ملتى كه آغاز آن من باشم ، آخر آن عيسى و در مركز آن مهدى از خاندان من ، را نابود مىسازد ؟ » ( ( 32 ) ) .
ه - نام پدر مهدى همانند نام پسرم حسن است ( ( 33 ) ) .
آنچه اسمن « 1 » درباره اين احاديث نتيجهگيرى مىكند نوعى تندروى است .
وى مىگويد : « تمام اين احاديث ضعيف و متناقضاند ، بنابراين انتساب آنها به پيامبر اسلام ( ص ) بسيار مورد ترديد مىباشد » ( ( 34 ) ) . زيرا استفاده از كنيه مهدى توسط گروههاى متعدد اسلامى ، بويژه زيديه در تلاش خود براى دستيابى به قدرت در دوران بنى اميه نشان مىدهد كه اين احاديث در ميان مسلمين آن زمان متداول بوده است . علاوه بر آن ، بسيارى از فرق اسلامى ، اين احاديث را حتى قبل از سقوط امويان در سال 132 / 749 نقل كردهاند ، و سپس در كتب حديث جمعآورى شدهاند . قديمترين اين كتب كتاب سليم بن قيس ، منسوب به سليم بن قيس هلالى بوده كه بين سالهاى 90 - 80 / 708 - 699 در گذشته است . وى بسيارى از احاديث نبوى مربوط به مهدى ، غيبت و ظهور او را نقل مىكند ( ( 35 ) ) . با عنايت به اين دو نكته به نظر مىرسد قضاوت اسمن تا حدود زيادى عجولانه باشد ، بويژه اگر اين اصل را در نظر گيريم كه احاديث نبوى در رابطه با مهدى توسط بيست و شش نفر از صحابى پيامبر ( ص ) نقل شده است . سى و هشت نفر از محدثين به نقل از آنان اين احاديث را در كتب حديث خود جمعآورى كردهاند ( ( 36 ) ) .
دلائل و شهود كافى وجود دارد كه از صدر اسلام تا كنون اين اعتقاد وجود
هامش
( 1 )osman.