درآميختهء و دانهء جو از علف آن ستور بسوراخ اندام تو فروشده و اين آماس ببار آورده است ، اينك دانهء جو در چرك و خون از اندام بيرون آمد ، مرد گفت : بلى چنين بوده و من چنان كردهام كه وزير گفت .
اين داستان نشانهء حدس صحيح ، قريحهء صافى و نورانى ، و هوش سرشار و روشندلى مىباشد .
وى كناشى در علم طب نگاشته است بر روش روميان مشتمل بر پنج كتاب ( پنج باب ) و آن را : « الابريشم » 6 ناميده است .
و در معالجات امير المؤمنين الناصر لدين اللّه اين نادره از او روايت شده است كه :
وقتى الناصر به درد گوش دچار شد ، وزير يحيى بن اسحاق در آن وقت فرمانرواى شهر بطليوس بود ، بارى الناصر هرچه معالجه كرد بهبود نيافت ، بفرمان الناصر كس در پى او رفت ، پروانه 7 بيرون شتافت ، و يحيى را گفت بىدرنگ به نزد امير المؤمنين بشتاب كه كارى بس بزرگ پيش آمده است وى پروانه را پرسيد ، براى چه امير المؤمنين مرا خوانده است ؟ پروانه گفت : امير المؤمنين به درد گوش دچار شده ، و پزشكان از علاج او عاجز گرديدند ، يحيى راه بگردانيد و بيكى از ديرهاى نصارى رفت ، و پرسيد آيا در اين دير مرد دانائى هست ؟ پيرى - فرتوت را به او نشان دادند ، يحيى از او پرسيد آيا درباره درد گوش تجربهء دارى ؟
آن راهب كهنسال به او گفت : خون گرم كبوتر ، چون يحيى به نزد امير المؤمنين رسيد ، درد گوش او را به خون گرم كبوتر معالجه نمود ، و كبوترى را كشته بىدرنگ خون او را براى علاج درد بيمار به كار برد و بهبود يافت اين داستان نشان مىدهد كه يحيى تا چه اندازهء در امر طبابت محقق بوده ، و عادت باستقصا داشته است .
شرح
( 1 ) - يحيى بن اسحاق يكى از وزراى الناصر لدين اللّه عبد الرحمن ( 300 - 350 ه ) بوده است ، ترجمهء احوال او در : العيون 2 : 43 ، الطبقات 78 ، الاخبار 359 - 360 ، المسالك ج - 5 - ة - 3 ورق 579 - 580 ، نزهة العيون ، ورق 92 ب ، و اين نويسندگان همگى از ابن جلجل گرفتهاند . و نيز ترجمهء او بطور كامل در « بغية الملتمس » 483 ، و « ثمرات الاوراق » ص 20 - 21 آمده است .
( 2 ) - بطليوس : شهرى است در اندلس از اقليم ماردة عبد الرحمن بن مروان معروف به الجليقى بفرمان امير عبد اللّه امير اندلس ( 275 - 300 ه ) آن را بنياد كرد . اين شهر بر كرانه رودخانه بزرگ موسوم به « الغور » نهاده است ( صغة جزيرهء الاندلس ) ص 46 ، ( صفة المغرب ) ص 181