37 - حرانى 1
كه از خاورزمين باندلس آمد
وى در روزگار مير محمد 2 از خاورزمين بكشور اندلس آمد ، مسجد حرانى را كه نزديك مسجد قمرى است او بنا كرده ، سراى او نيز در آنجا بود ، وى در اندلس معجونى مىساخت هريك خوراك آن را به پنجاه دينار زر مىفروخت ، اين معجون دردها و بيماريهاى اندرون را سودمند بود ، از فروش اين معجون خواستهء بسيار اندوخت ، پنج تن از پزشكان : 3 جواد و حمدين و ديگران گرد آمده و پنجاه دينار زر ميان خود فراهم كردند و از آن دارو يك خوراك از او خريدند ، و هريك از آن پنج تن پزشك پارهء از آن دارو را برداشته و بازمايش آن پرداختند ، آن را بو مىكرد و مىچشيد و آنچه دربارهء آن بگمانش مىرسيد ، و نيروى بويائى و چشائى او را رهنمون مىگرديد در كاغذى مىنوشت ، آنگاه همگى گرد آمده و يكانيكان هرچه بگمانشان رسيده و نوشته بودند بيك ديگر نشان داده و همهء معلومات خود را در يكجا نوشته و به نزد حرانى شتافتند و و به او گفتند : خداوند تو را به اين داروى ويژهات سود بسيار داده است ، ما گروهى از پزشكان يك خوراك از دارى تو را خريديم و چنينوچنان كرديم ، اكنون اگر اجزاء و داروهائى را كه از آن تركيب يافته است شناختهايم ، ما نيز آن را خواهيم ساخت .
و اگر اشتباه كردهايم ، ما را از تركيب آن آگاه كن تا ما نيز با تو در ساختن و فروش آن انباز باشيم ؟ كه تو سود بسيار از آن بردهء ، حرانى كاغذى را كه پزشكان اطلاعات خود را دربارهء اجزاء آن دارو در آن نوشته بودند از دست ايشان گرفته و در آن لختى نگريست ، آنگاه سر برداشته و گفت : داروهاى آن را يكايك درست شناختهايد ، و حتى يك داروى آن بر شما پوشيده نمانده است ، جز آنكه در تعديل اوزان و مقادير داروها اشتباه كردهايد ، پس حرانى آن پزشكان را در ساختن آن دارو با خويشتن انباز كرد ، و داروى او به : « المغيث الكبير » 4 - رهائىبخش بزرگ - ناميده مىشده است .