شرح
عقد الفريد آن را در : ج / 6 / ص 232 - 234 روايت كرده . ديگر چيزى از تأليفات او بدست ما نرسيده است .
و پدر روحانى پل اسپاط در تكملهء فهرست خود ص 49 - 48 از تأليفات او اين سه كتاب را ياد كرده است :
1 - كتاب فى المالنخوليا
2 - « كتاب فى الفصد
3 - « كتاب فى النبض
( 2 ) - در العيون : « زيادة اللّه بن الاغلب التميمى » و او : ابو مضر زيادة اللّه بن عبد إله بن ابراهيم بن الاغلب وى از سال 290 ه تا سال 296 ه در افريقيه فرمانروايى كرده است . و پس از آنكه از سپاه ابو عبد إله شيعى داعى فاطميين در مغرب شكست خورد بمصر فرار كرد .
( 3 ) - در الطبقات و العيون و المسالك : « المالنخوليا » يك نسخه از آن به شماره 805 در - كتابخانه مونيخ موجود مىباشد .
و : « المالنخوليا » بيمارى معروف به سوداوى است ، و ( وسواس ) نيزبان مىگويند ، امروزه آن را به زبان طبى : نوروستائياNeurasthenie، و نام اين بيمارى در كتابهاى طبى عربى بصورتهاى گوناگون نوشته مىشود مانند : « مالنخونية » ، « مالنخوليا » ، « ملخونيا » ( القانون 313 . مفيد العلوم از ابن الحشاء 73 )
( 4 ) - براى باقى تأليفات اسحاق به العيون 2 : 36 رجوع كنيد .
( 5 ) - ابراهيم فزارى : يكى از اهل مناظره و اصحاب جدل بوده است ، به : « تعطيل » ( * ) ( معطلة گروهى بودهاند كه در عدالت الهى شبه كرده و بكفر و الحاد متهم گرديدهاند ) متهم گرديد ، جمعى بر او شهادت دادند كه وى به خدا و پيامبران و كتاب آسمانى و پيامبر او محمد بن عبد اللّه ص سخريه و افسوس مىدارد ، و قاضى قيروان ابو العباس عبد إله بن طالب بن سفيان - كه در شهر قيروان در سالهاى ( 257 - 259 - و 267 - 275 ه ) دو بار بر مسند قضاوت نشست به كشتن و دار زدن او حكم كرد ، و با كارد گلوگاه او را بريدند و واژگونه او را بر فراز دار آويختند پس از آن او را از چوبهء دار پايين آورده و پيكر او را آتش زدند
( ابن ابى العرب ) . . . معالم الايمان 2 : 72 ، ترتيب المدارك از قاضى عياض ج - 1 ورق 164 ب شرح الشفا از خفاجى 4 : 345
( 6 ) - ابو جعفر احمد بن ابراهيم : پزشك مشهور معروف به اين الجزار ( ترجمهء احوال او بعد ازين ص 167 خواهد آمد )
گويا وى اين داستان را در كتاب خود : « اخبار الدولة » - كه در پيدايش دولة العبيديين و آغاز فرمانروائى ابى محمد عبيد إله المهدى در سرزمين مغرب مىباشد - آورده است . و ابن اصيبعه ( ج - 2 - ص 37 ) در ترجمهء اسحاق بن سليمان الاسرائيلى مطالبى از او ياد كرده است ( نام اين كتاب در كشف الظنون آمده است ) و يا اينكه داستان كشته شدن اسحاق را از كتاب :
« التعريف بصحيح التواريخ » گرفته است ، و اين تاريخ مختصرى است مشتمل بر وفيات