و سموا رشيدا ليس فيهم لرشده * و ها ذاك مأمون و ذاك امين
فما قبلت بالرّشد منهم رعاية * و لا لولى بالامامة دين
رشيدهم غاو و طفلاه بعده * لهذا رزايا دون ذاك مجون
الا ايّها القبر الغريب محلّه * بطوس عليك السّاريات هتون
شككت فما ادرى أ مسقيّ شربة * فأبكيك ام ريب الرّدى فيهون
و ايّمها ما قلت ان قلت شربة * و ان قلت موت انّه لقمين
اتعجّب للاجلاف ان يتخيفوا * معالم دين اللّه و هو مبين
لقد سبقت فيهم بفضلك آية * لدى و لكنّ ما هناك يقين « 1 »
او جان من است مگر اينكه حبّ آل محمد را من در قلبم پنهان كرده باشم .
ارث پيامبر براى آنها ضرر داشت ، از اين رو در مرگ او شركت كردند .
مردانى مانند گرگ از بنى اميه آنها را دعوت كردند و بحرانهاى پياپى و گذشت زمان به آنها كمك كرد .
عباسيان باعث خرابى دين شدند ، شرارت ، خطا كارى ، و بد گمانى بر آن حكمفرما بود .
آنها او را رشيد ناميدند نه به دليل عقلش در ميان آنها ، و آنها آن را مأمون و آن را امين ناميدند .
بنابراين نه در انتخاب رشيد آنها رعايت كرده بودند و نه در پذيرش يك حاكم به عنوان امام دين .
رشيد آنها گمراه است و دو فرزند او بعد از وى در گمراهى قرار دارند .
جداى از آن بدبختى اين يك مصيبت است .
اى قبرى كه در طوس غريبى ، سيل اشك براى تو جارى است .
من مشكوكم ، نمىدانم تو را مسموم كردند تا براى تو بگريم ، يا مرگت مشكوك بود تا آن بر من آسان گردد .
تو چه گفتى ؟ آيا تو را مسموم كردند ؟ يا مرگت طبيعى بود كه سزاوار
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 571 .