است ، و يا بالاتر و رفيعتر از من است .
با آن كس كه كمتر از من است خود را در نمىاندازم و خود را محترم مىدارم ، با كسى كه شأنش مطابق من است با حلم و بردبارى رفتار مىكنم تا از وى بالاتر باشم ، و اما نسبت به آنكه از من برتر و بالاتر است حق بزرگترى و تقدّم فضل را به او مىدهم و خوددارى مىنمايم .
مأمون چون اين ابيات را شنيد گفت : بسيار زيبا و نيكوست . اين شعر را چه كسى سروده است ؟
امام فرمود : يكى از جوانان ما .
( 1 ) مأمون گفت : بهترين شعرى كه در بارهء سكوت و خاموشى در مورد جاهل و ترك عتاب با او را شنيدهاى براى ما بگو .
حضرت فرمود :
انّى ليهجرنى الصّديق تجنّبا * فاريه انّ لهجره اسبابا
و اراه ان عاتبته اغريته * فارى له ترك العتاب عتابا
و اذا بليت بجاهل متحكّم * يجد المحال من الامور صوابا
اوليته منّى السّكوت و ربّما * كان السّكوت عن الجواب جوابا
همانا دوستم از من دورى مىگزيند به قصد جدايى ، و من چنين به دو مىفهمانم كه اسباب دورى گزيدن او چه بوده است ؟
و به دو مىنمايم كه اگر در اين قطع رابطه به او تندى كنم سبب ادامهء دوريش شدهام ، پس ترك تندى و عتاب را خود عتاب مىبينم .
و هرگاه به دوست نادانى مبتلا شوم كه خودكامه است و ناحق مىگويد و امور محال و ناشدنى را باور دارد و شدنى مىداند ، سكوت و خاموشى در برابر او را سزاوار او مىدانم ، زيرا كه خود خاموشى در پارهاى اوقات جواب محسوب مىشود .
مأمون گفت : بسيار زيباست . اين شعر از چه كسى است ؟