حضرت فرمود : از بعضى جوانان ما .
( 1 ) مأمون گفت : اى ابو الحسن ، براى ما بهترين شعرى را بگو در بارهء دشمن سر سختى كه به دوستى مهربان تبديل شده باشد .
حضرت فرمود :
و ذى غلة سالمته فقهرته * فاوقرته منّى لعفو التّحمّل
و من لا يدافع سيّئات عدوّه * باحسانه لم يأخذ الطّول من عل
و لم ار فى الاشياء اسرع مهلكا * لغمر قديم من و داد معجّل
بسا شده است كه با شخص شرور و نيرنگبازى از راه صلح و دوستى در آمده و بر وى غالب شدهام و او را زير بار عفو و بخشش برده و گرانبار نمودهام .
و هر كس اعمال زشت دشمن خويش را با عفو و احسان و نيكى از خود دفع نكند ، انعام و بخشش يا بردبارى را از مقام بالاترى فرا نگرفته و نياموخته است . « 1 »
و من براى بر طرف كردن ماجراى بگومگو و كشمكش و اختلاف ميان دو تن راهى سريعتر و زود نتيجهدهندهتر از مودّت و مهربانى با شتاب نديدهام .
مأمون گفت : بسيار خوب بود . بفرماييد شعر از كيست ؟
امام پاسخ داد : از يكى از جوانان ما .
( 2 ) مأمون گفت : بهترين شعرى كه در رازدارى است برايم بگو .
امام اين شعر را خواند :
و انّى لأنسى السّرّ كى لا اذيعه * فيا من رأى سرّا يصان بأن ينسى
هامش
( 1 ) منظور از « مقام بالا » قرآن است كه مىفرمايد :ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ( فصّلت / 34 ) .