و لا تجزعى من مدّة الجور إنّنى * ارى قوّتى قد آذنت بشات
فان قرب الرّحمن من تلك مدّتى * و أخر من عمرى لطول حياتى
شفيت و لم اترك لنفسى رزية * و رويت منهم منصلى و قناتى « 1 »
فانّى من الرّحمن ارجو بحبّهم * حياة لدى الفردوس غير بتات « 2 »
عسى اللّه ان يأوى لذا الخلق انّه * الى كلّ قوم دائم اللّحظات
فان قلت عرفا انكروه بمنكر * و غطوا على التّحقيق بالشّبهات
احاول نقل الشّمس عن مستقرّها * و اسمع احجارا من الصّلدات
فمن عارف لم ينتفع و معاند * يميل مع الاهواء و الشّهوات
قصارى منهم ان اموت بغصة * تردّد فى صدرى و فى اللّهوات
كأنّك بالاضلاع قد ضاق رحبها * لما ضمنت من شدّة الزّفرات
( 1 ) جواب و سؤال مصيبتهاى اهل بيت نالههاى بيكران و اشكريزان نوحههاست . در اين مصيبت كه زبان را قوّت گويايى آن نيست و نطق را توانايى آن نه ، جان كه در آن حزن و اندوه نهفته است ( يعنى گريه و افغان ) علامت سوز درون است كه اسير رفت و آمدند ( يعنى اشك پياپى ) و گريه و بىقرارى از دست نمىگذارند .
پس عهد من با آن نالهها و اشك بهترين عهدهاست از روى الفت از نكورويان باحيا و شرم ، شبهايى كه بر دشمنى ثابتاند دشمنى مىورزند و با نزديكان ما كه از يار و ديار دور مىشوند دشمنى مىكنند .
ايشان گاهى بر ديدهها ظاهرند و گاهى پنهان ، و هر روزى مرا به واسطهء اشك چشم نشئههاست كه دل من بر آن بيتوته مىكند .
چه حسرتهايى در وادى محسّر بر مىانگيزد ، توقف من در آنجا در روز جمع خلايق در عرفات است ، آيا روزگار را نمىبينى كه چگونه با نقص و تفرقه در بين مردم به آنها ستم كرده است ؟
هامش
( 1 ) المنصل : تير آهنى و نيزه و چاقو است .
( 2 ) غير بتات : يعنى قطع نمىشود ، و منظور زندگى دائمى و هميشگى است .