و سپس از رزين خواست كه اين شعر را كامل كند ، و او گفت :
فلو كنتم على هذا تصيرون الى النّصف * تساوت حالكم فيه و لم تبقوا على الخصف
اگر شما على رغم آن آمديد كه بازى كنيد و سرگرم باشيد ، پس قبل و بعد حالتان مساوى شد و بر خوارى و ذلّت باقى نمانديد .
( 1 ) و پس از وى به دعبل گفت : « تو اين شعر را كامل كن ، اى ابو على . » و او گفت :
اذا فات الّذى فات فكونوا من ذوى الظّرف * و خفوا نقصف اليوم فانّى بايع خفى
اكنون كه آنچه داشتيم از دست دادهايم ، پس صبر و پايدارى پيشه سازيد و آسان بگيريد و امروز را بسر بريم ، و من براى مخارج حتى كفش خود را مىفروشم . « 1 »
سپس كاروان اين بزرگان شروع به درنورديدن صحرا كرد ، و آنها به هيچ چيز توجه نداشتند تا به خراسان وارد شدند . كمى بعد از ورود به آنجا آنها كوشيدند امام عليه السلام را ملاقات كنند . بنا بر اين دعبل اشعار خود موسوم به تائيه را - كه متذكر خواهيم شد - براى او خواند ، و ابراهيم بن عباس قصيدهاى سرود كه مورخين جز يك بيت آخر آن را روايت نكردهاند :
ازالت عناء القلب بعد التجلد * مصارع اولاد النّبىّ محمّد
مرگ فرزندان محمّد پيامبر درد را از دل پس از ادامه زدود .
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، صص 141 - 142 .