مخارق گفت : چارهاى نيست كه قطعه زمينى داراى محصول به من بدهى كه درآمدش براى عيال و دخترانم باشد .
( 1 ) پس هارون زمين حاصلخيزى به او داد كه درآمدش در سال حدود ده هزار دينار بود . سپس مخارق بسرعت به در خانهء امام موسى كاظم عليه السلام رفت و اجازهء ورود خواست . پس امام اجازه داد . او وارد شد و گفت : من فهميدم كه اين طاغوت چگونه با شما رفتار كرد و دستور داد چه مبلغى به شما بدهند . من به او نيرنگ زدم و از او سه جايزه به مبلغ سى هزار دينار و يك زمين با درآمد ده هزار دينار محصول در سال گرفتم . اى مولاى من ، سوگند به خدا كه من احتياج به هيچ يك از اينها ندارم و اينها را نگرفتم مگر براى شما . من گواهى مىدهم كه اين زمين حاصلخيز متعلق به شماست و من پولها را براى شما آوردهام .
امام عليه السلام از مخارق تشكر كرد براى اين كار ، و به او گفت : خدا به خودت و مالت بركت بدهد و به تو پاداش نيك دهد . من هرگز يك درهم از آن را برنمىدارم و يا چيزى از زمين را . من هديه و نيكى تو را قبول دارم .
برگرد از همان راهى كه آمدى ، و در بارهء اين موضوع ديگر به من مراجعه نكن .
مخارق دست امام عليه السلام را بوسيد و از آن حضرت جدا شد . « 1 »
( 2 ) اين روايت مطالبى را ذيلا به ما تذكر مىدهد :
1 . احترام هارون به امام موسى كاظم عليه السلام در حالى كه به هيچ كس ديگرى قبل از او چنين احترامى نمىگذاشت ، زيرا حاكم بيشترين مناطق جهان بود و نام او در شرق و غرب گسترش يافته بود .
2 . اعتراف هارون به اينكه امام كاظم عليه السلام حجت خداست بر همهء عالميان ، و اينكه او امام اين امّت است و رهبر مادّى و معنوى است ، و هارون
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، صص 88 - 93 .