بنا بر اين آن را با ابيات ذيل توصيف كرده است :
ارض مربّعة حمراء من أدم * ما بين الفين موصوفين بالكرم
تذاكرا الحرب فاحتلا لها شبها * من غير ان يسعيا فيها بسفك دم
هذا يغير على هذا و ذاك على * هذا يغير و عين الحرب لم تنم
فانظر الى الخيل قد جاشت بمعركة * فى عسكرين بلا طبل و لا علم « 1 »
يك زمين چهار گوش قرمز از پوست ساخته مىشود ما بين دو هزار آدمى كه به بخشندگى موصوفند .
آنها راجع به جنگ بحث مىكنند و جاهايى را به اشغال خود در مىآورند بدون اينكه در خونريزى كوشيده باشند .
اين به آن حمله مىكند و آن به اين حمله مىنمايد ، و چشم جنگ به خواب نمىرود .
به اسبان نگاه كن كه در جنگ به اين و آن سو در بين دو لشكر مىجهند بدون طبل و پرچم .
اين شعر حاوى توصيفى واقعى از شطرنج است . من فكر مىكنم كه مأمون نخستين كسى باشد كه جزئيات شطرنج را توصيف كرده است . او اين بازى را از پدرش هارون الرشيد فرا گرفت كه يكى از ماهرترين شطرنج بازان عصر خود بود . قابل ذكر است كه هارون قطعات شطرنج را به پادشاه فرانسه داد و آن قطعات هنوز در موزهء اين كشور جزو آثار ارزشمند نگهدارى مىشود . « 2 »
( 1 )
2 . اشتياق مفرط به موسيقى :
مأمون نسبت به آواز و موسيقى حريص بود ، و مورخين مىگويند كه
هامش
( 1 ) المستطرف ، ج 2 ، ص 306 .
( 2 ) حياة الامام محمد الجواد ، ص 233 .