( 1 ) 4 . از محاول السجستانى روايت شده است كه گفت : هنگامى كه من در مدينه بودم ، امام رضا عليه السّلام را دستور دادند تا به خراسان برود . امام وارد مسجد شد تا با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله خداحافظى كند ، پس چندين بار با نبى اكرم ( ص ) وداع كرد و در تمام اين لحظات مىرفت و باز به طرف قبر برمىگشت . ناگهان شيونى بلند زد و گريه كرد . شتابان به سوى او رفتم و سلام كردم و تبريك گفتم . امام فرمود : مرا رها كن ، چرا كه از همسايگى حرم جدّم جدا مىشوم و در غربت خواهم مرد و در كنار هارون دفن خواهم شد .
من از شهر خارج شدم و در راه با امام بودم تا وارد خراسان شد . امام رضا عليه السّلام مدتى در خراسان ماند و پس از آن كنار هارون دفن گرديد . « 1 »
جريان همان گونه اتفاق افتاد كه امام رضا عليه السّلام خود پيشگويى كرده بود . وى به خراسان رفت و ديگر از آنجا برنگشت و به وسيلهء مأمون خليفهء عباسى به شهادت رسيد و در كنار هارون الرشيد دفن گرديد .
( 2 ) 5 . صفوان بن يحيى مىگويد : هنگامى كه ابو ابراهيم ( امام كاظم عليه السّلام ) دار فانى را وداع فرمود و ابو الحسن الرضا عليه السّلام در سمت امامت سخن گفت ، براى او از وجود فتنههايى كه تهديدش مىكرد بيمناك شديم . به امام گفتيم : شما امر عظيمى را آشكار كرديد و ما از اين شيطان ( يعنى هارون ) بر شما بيمناكيم .
حضرت پاسخ داد : بگذاريد هر كارى كه مىخواهد انجام دهد ، او نخواهد توانست به من صدمهاى بزند . « 2 »
اين جريان نيز همانطور كه امام رضا عليه السّلام پيشبينى كرده بود ، تحقق يافت ، بدين معنى كه هارون الرشيد رفتار بدى با آن حضرت نداشت و امام ( ع ) خود اين موضوع را به اصحابش تأكيد نموده بود .
هامش
( 1 ) اخبار الدول ، ص 114 .
( 2 ) اعيان الشيعة ، ج 4 ، ص 97 .