مىكنند . » « 1 »
چند روزى سپرى شد و مأمون برادرش امين را كشت ، و ما اين حادثه را در فصلهاى بعدى ذكر مىكنيم .
( 1 ) 2 . نمونهء ديگر از وجود علم ذاتى امام رضا عليه السّلام اين است كه وقتى محمد بن جعفر الصادق ( ع ) در مكّه قيام كرد و بيعت مأمون را شكست ، امام رضا عليه السّلام به نزد او رفت و فرمود : اى عمو ، پدر يا برادرت را به دروغ متهم مكن ، زيرا چنين قدرتى با تو سازگار نخواهد بود .
به هر حال محمد بن جعفر توجهى به پند و اندرز امام رضا عليه السّلام نكرد و طغيانش را عليه مأمون اعلام داشت . كمى پس از آن ، گروههايى از افراد مأمون به سركردگى جلودى به محمد بن جعفر و جنگجويانش حمله كردند و آنها را شكست دادند . سپس محمّد از جلودى امان خواست و او نيز به وى امان داد . آنگاه محمّد به منبر رفت و اختيار و قدرت را واگذار كرد و گفت :
اين قدرت متعلق به مأمون بوده و من حقى بر آن ندارم . « 2 »
( 2 ) 3 . حسين فرزند امام موسى كاظم عليه السّلام گفته است : ما ، جوانانى از بنى هاشم در اطراف امام رضا عليه السّلام نشسته بوديم ، جعفر بن محمد علوى با سر و وضعى نامرتب و لباسى وصلهدار از مقابلمان گذشت و ما نگاهى به يكديگر كرده و به او خنديديم . در همين حال امام فرمود : در آيندهاى بسيار نزديك شاهد خواهيد بود كه جعفر بن محمد علوى فردى ثروتمند خواهد شد و مريدان بسيار خواهد داشت .
يك ماه بعد ديديم كه جعفر حاكم مدينه شد و از موقعيت خوبى بهرهمند گرديد . « 3 »
هامش
( 1 ) المناقب ، ج 4 ، ص 338 .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 12 ، ص 13 .
( 3 ) فصول المهمه ، ص 229 .