گفت :
رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ
. يعنى برگشتم من به شناخت خودم نسبت به تو از نادانى قومم ، و من از بين آنها اولين مؤمن هستم به اينكه تو ديده نمىشوى .
مأمون داستان امام و معرفت و علم فراوان او را تحسين كرد و گفت : اى ابو الحسن ، چقدر تو خوبى ! ( 1 ) سؤال 9 : مأمون گفت : يا ابو الحسن ، به من بگو راجع به اين كلام خداوند متعال كه مىفرمايد :
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
« 1 » ( آن زن به يوسف اصرار و اهتمام كرد و اگر لطف خدا و برهان پروردگارش نبود ، او هم به وى اهتمام مىكرد ) .
جواب سؤال 9 : امام فرمود : آن زن به يوسف اصرار ورزيد و اگر يوسف دلايل پروردگارش را نمىديد او هم به آن زن اهتمام مىورزيد درست همانطورى كه آن زن اهتمام مىورزيد ، اما او معصوم بود و معصوم به فكر گناه نيست و مرتكب آن نمىشود . در واقع پدرم براى من روايت كرده است از پدرش حضرت صادق عليه السلام كه فرمود : آن زن قصد انجام آن كار را كرد و يوسف قصد كرد كه اين كار را انجام ندهد .
مأمون گفت : خدا به تو پاداش دهد اى ابو الحسن .
( 2 ) سؤال 10 : مأمون پرسيد : معنى كلام خدا چيست كه مىفرمايد :
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
« 2 » ؟
جواب سؤال 10 : او يونس بن متّى بود كه با حالت غضب از ميان قومش رهسپار شد . كلمهء « فظنّ » به معنى اطمينان است ، يعنى او مطمئن بود كه ما او را در تنگنا قرار نمىدهيم و روزى او را تنگ نمىگيريم ، و از همينجاست قول
هامش
( 1 ) يوسف / 24 .
( 2 ) انبياء / 87 .