كه مخالف خدا و پيامبرش هستى .
( 1 ) سپس امام افزود : اما دربارهء تو ! تو بينايى خود را از دست مىدهى و كور مىشوى و در نتيجه نمىتوانى دشت و كوه را ببينى ، و اين جريان چند روز ديگر اتفاق مىافتد . تو پيمانت را خواهى شكست و به مرض پيسى گرفتار خواهى شد .
محمد بن فضل قسم خورد به خدا كه موضوع چنان شد كه امام پيشگويى كرده بود . پس ، از عمرو بن هداب پرسيدند : آيا امام رضا در آنچه پيشگويى كرده بود راستگو بود ؟
ابن هداب پاسخ داد : به خدا من در همان زمان مىدانستم كه او راستگوست اما خودم صبر نشان دادم .
سپس امام رو به جاثليق كرد و از او پرسيد : آيا كتاب مقدس دليلى بر اثبات پيامبرى محمد صلّى اللّه عليه و آله ارائه كرده است ؟
( 2 ) جاثليق گفت : اگر كتاب مقدس دليلى براى آن آورده بود ، ما انكارش نمىكرديم .
امام پرسيد : آيا مىتوانى راجع به « سكنه » كه شما در سفر سوم داريد به من خبر دهى ؟
جاثليق پاسخ داد : اين يكى از صفات خداست و ما مجاز نيستيم آن را آشكار كنيم .
امام قول او را رد كرد و فرمود : پروردگار شما تصديق كرده كه اين نام محمد است . عيسى هم آن را تأييد كرده و خبر خوب آن را به بنى اسرائيل داده است ، پس شما نيز نبايد آن را انكار كنيد .
جاثليق قبول كرد و گفت : اگر تو مىدانى ، من تأييد مىكنم ، زيرا نه مىخواهم كتاب مقدس را انكار كنم و نه با آن مخالفت نمايم .
امام به اقامهء دليل عليه او ادامه داد و گفت : يك نمونه از سفر سوم را كه در
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١٥٩