تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
است . خود سندى بن شاهك مأمور رسيدگى به ماجرا شد . اين مطلب را بسيارى از راويان ذكر كرده‌اند از جمله عمرو بن واقد كه گفت : سندى بن شاهك مرا احضار كرد در شب ، وقتى كه در بغداد بودم . ترسيدم كه شرّى از او به من رسد ، بنابراين مطالبى را كه نياز داشتم به خانواده‌ام وصيت كردم و گفتم :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
. سپس سوار شدم و به سوى او رفتم . وقتى مرا ديد گفت : اى ابو حفص ، آيا ما تو را ترسانديم و آزار داديم ؟ پاسخ دادم : بلى . او توضيح داد : چيزى نيست جز خوبى . گفتم : پس كسى را به خانه‌ام بفرست تا مطلب را برايشان بگويد و آنها از نگرانى به درآيند . او پاسخ داد : باشد . ( 1 ) وقتى ترس من فرو ريخت و آرام شدم ، سندى بن شاهك از من پرسيد : اى ابو حفص ، آيا مىدانى براى چه تو را احضار كردم ؟ پاسخ دادم : نه . پرسيد : آيا موسى بن جعفر را مىشناسى ؟ پاسخ دادم : بلى به خدا ، او را مىشناسم و از مدتها پيش دوستى عميقى بين ما بوده است . پرسيد : آيا فكر مىكنى كه در بغداد كسى هست او را بشناسد ؟ گفتم : بلى . سپس ابو حفص اشخاصى را به او معرفى كرد كه در ميان آنها كسانى بودند كه امام را مىشناختند . سندى بن شاهك آنان را احضار كرد و از آنها پرسيد كه آيا شما موسى بن جعفر را مىشناسيد ؟ آنها هم بعضى از مردم را به او معرفى نمودند و او ايشان را حاضر كرد . او در طول شب به احضار مردم ادامه داد تا طلوع صبح .