تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
جدّش پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىشد ، در برابر خدا به سجده مىافتاد و با ترس از او مىگفت : چه بزرگ است گناه من ! بنابراين مرا ببخش كه اميد خوبى به تو دارم ، اى عزيز ، اى غفّار ! او در بازگشت به سوى خدا در توبهء خالصانه‌اش به اين درخواست ادامه مىداد و تا صبح مىگريست . « 1 » ( 1 ) وقتى فرمانرواى ستمكار عباسى هارون الرشيد امام را به زندان تاريكى فرستاد ، او خود را وقف عبادت خدا كرد و بابت اين امتحان از خدا تشكر نمود و گفت : خدايا ، تو مىدانى كه من هميشه از تو مىخواستم كه وقتى آزاد براى عبادت خود به من بدهى ، پروردگارا ، تو اين كار را كردى ، تو را سپاس مىگزارم . « 2 » هارون فرمانرواى ستمكار از بالاى قصر خود كه به زندان مشرف بود به داخل آن نگاه كرد و جامه‌اى را ديد كه در نقطهء معينى افتاده است و هيچ حركتى ندارد . اين جامه او را متحير كرد و از ربيع پرسيد : چيست آن جامه‌اى كه من هر روز آن را در آن مكان مىبينم ؟ ربيع پاسخ داد : آن يك جامه نيست بلكه موسى بن جعفر است . او در برابر خدا هر روز از طلوع آفتاب تا نزديك ظهر سجده مىكند . جواب ربيع ، هارون ستمكار را متحير كرد و گفت : در واقع او در ميان بنى هاشم تارك دنياست . ربيع از هارون خواست كه امام را آزاد كند و در زندان او را در مضيقه نگذارد و گفت : اى امير المؤمنين ، چرا او را زندانى كرده‌اى ؟ هارون پاسخ داد : چه مىگويى ! اين كار لازم است . « 3 »
هامش
( 1 ) وفيات الاعيان ، ج 4 ، ص 293 . ( 2 ) همان مأخذ . ( 3 ) حياة الامام موسى بن جعفر ، ج 1 ، ص 142 .