تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بلندىهاى شرقى « عيسر » نزديك شهر « ابها » سيراب مىشود - و بيشتر آنان در دشت‌هاى غربى فرات پايينى مىزيستند . « 1 » برخى از پژوهشگران نيز در اين كه سيل به تنهايى زمينه‌ساز كوچ آن همه قبيلهء عربى از سرزمين‌هاى جنوبى به سرزمين‌هاى ميانى و شمالى بوده است ، به چشم شك و انكار نگريسته‌اند و گفته‌اند : سرزمينى كه با سدّ مآرب آبيارى و آب‌رسانى مىشده ، زيست‌گاه همهء تيره‌هاى قبيلهء « ازد » نبوده است تا ويرانى سد همهء آنها را به هجرت وادارد . از اين رو ، به آسانى نمىتوان پذيرفت كه كوچ همهء تيره‌هاى ازدى از جنوب به شمال ، تنها پىآمد ويرانى سد بوده است . و هيچ دور نيست اگر بگوييم همان‌گونه كه سيل پاره‌اى از تيره‌هاى ازدى را به هجرت ناگزير ساخت ، پيش‌آمدهاى ديگرى نيز دست به دست سيل داد و تيره‌هاى ديگرى را به كوچ كشاند . « 2 » اين رويكرد سخن بسيارى از مورخان مسلمان را نيز پشتوانه دارد كه گفته‌اند : پس از پيش‌آمد سيل عرم ، همه از يمن كوچ نكردند و مردم بسيارى از قبيله‌هاى حمير ، كنده ، مذبح ، انمار و اشعريان در آنجا ماندند . « 3 » گذشته از اينها ، كوچ يك بارهء همهء ازدىها از اين رو نيز نمىتواند پذيرفتنى باشد كه خزاعىها - كه تيره‌اى از ازديان‌اند - كم و بيش تا سال 450 ميلادى در مكّه فرمانروايى مىكرده‌اند كه از سيصد سال و به روايتى پانصد سال پيش آغاز شده بوده است ، و اين نشان مىدهد كه كوچ آنان از يمن به نيمهء سدهء دوم يا آغاز سدهء سوم باز مىگردد و چه بسا - چنان كه سديو گفته است - به سال 207 ميلادى . « 4 » اين نيز گفتنى است كه نبايد پنداشت عرب‌هاى جنوبى ، انبوه و سيل‌آسا از جنوب به شمال سرازير شده‌اند ، زيرا نشانه‌هايى هست بر اينكه پاره‌اى از آن كوچ‌ها پيچيده‌تر از اينها بوده است . براى نمونه ، هجرت قبيله‌هايى چون قبيلهء همدان كه از حضرموت كوچ كرد و در ميانهء مآرب و نجران جاى گرفت و قبيلهء طئ را از آنجا دور ساخت و زمينه‌ساز نقل و انتقال و كوچ پاره‌اى از قبيله‌هاى حجاز و نجد شد . و مورخان مسلمان پاره‌اى از اين كوچ‌ها را كه پىآمد كوچ عرب‌هاى جنوبى است در نوشته‌هاى خويش ياد كرده‌اند و گويا آمدن طائىها به نجد و جاى گرفتن در حوالى كوه‌هاى أجأ و سلمى و چيره شدن آنان بر آن سرزمين‌ها ، خود
هامش
( 1 ) . رژى بلاشر ، همان ، 30 - 31 ؛ دائرة المعارف الاسلامية ، 3 / 169 - 172 . ( 2 ) . عبدالفتاح شحاته ، همان ، 283 ؛ اسرائيل ولفنسون ، همان ، 54 . ( 3 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 2 / 161 . ( 4 ) . احمد ابراهيم شريف ، همان ، 315 ؛ ابن كثير ، 2 / 183 ؛ سديو ، تاريخ العرب العام ، ترجمهء عادل زعيتر .