( بددلى ) اسرائيليان . اسرائيليانى كه از روى ترس ، از رفتن به سرزمين موعود سر باز مىزدند و بهانه مىآوردند كه : « در آنجا از تبار عناق كسانى هستند ، چنان تنومند و توانا كه ما در برابر آنان ملخ مىنماييم » . من نمىدانم مردمى آن چنان خوار و خرد كه در مصر جز بوى ديگ گوشت بريان چيزى نمىشناختند و در اين راه ، تن به هر خوارى و خردى مىدادند ، چگونه مىتوانند براى رسيدن به سرزمين موعود ، به چنان جنگاورىها و دليرىها دست زنند و مديانيان را آنگونه از دم تيغ بگذرانند و سرزمينشان را ويران كنند ؟ اگرچه گزارشهاى بعدى ، خود تورات ، نيز همهء اينها را دروغ مىنماياند . زيرا در تورات ، پس از گزارشهاى ياد شده دربارهء سركوبى و نابودى مديانيان به دست اسرائيليان ، و پس از گزارش دستيابى و استقرار اسرائيليان در فلسطين ، ناگاه و به شيوهء غير منتظره گزارشهايى مىخوانيم گوياى اينكه تا دير زمانى هر سال مديانيان با شتران تيزتك خود به فلسطين مىتاختند و اسرائيليان را از ترس و دلهره زهره ترك مىساختند . اين ترس و دلهرهاى را كه آنان پراكندند ، در داستان « جدعون » مىتوان ديد ، كه در آن هم از شتران بىشمار سخن به ميان آمده و هم از اينكه اسرائيليان از ترس مديانيان ناگزير به غارها و قلّهء كوهها پناه بردند . « 1 » و از اينجاست كه وارد كردن شتران اهلى به فلسطين را در قرن يازدهم پيش از ميلاد ، به آنان نسبت دادهاند . « 2 »
بارى ، مديانيان كه خود و شترانشان در انبوهى چون ملخ بىشمار بودند ، تا هفت سال همچنان بر اسرائيليان تاختند و همهء محصولات و دستآوردهاى آنان را نابود كردند و طبق گزارش تورات ، هيچ چيز - نه توان ادامهء زندگى ، و نه گاو و گوسفند و الاغ و چارپا - براى آنان بر جاى نگذاشتند و به هدف ويران كردن شهر ، وارد فلسطين شدند و پاك آنان را خرد و خوار ساختند . « 3 » از اين پس است كه روزگار مىگذرد و نام و كار مديانيان كمكم رو به تيرگى مىگذارد و اندك اندك در تاريكى تاريخ گم مىشود . واپسين گزارش تورات - در سفر داوران - دربارهء آنان ، داستان پيروزى و چيرگى « جدعون » است بر دو سالار مديانى : ذبح و صلمونع ( صلمناع ) . « 4 » و با آن همه ترس و دلهرهاى كه مديانيان بر جان اسرائيليان افكنده بودند ، اين پيروزى چگونه پيش آمد ، نمىدانم . شايد همانها زمينه شد تا اسرائيليان بر دفاع از خويش
هامش
( 1 ) .M . Noth , The History of Israel , p . 161 .( 2 ) . مصطفى دبّاغ ، بلادنا فلسطين ، 408 .
( 3 ) . سفر داوران ، 6 : 1 - 12 .
( 4 ) . همان ، 8 : 1 - 21 .