( 1 )
344 نامهء مرزبان مرو رود به أحنف بن قيس
طبرى ص 2898 - 2900 .
به فرمانده لشكرها :
ما آفريدگارى را سپاس مىگوييم كه فرمانرواييها به دست اوست . هر سلطنتى را كه بخواهد از ميان مىبرد . هركس را بخواهد ، پس از خوارى بر مىكشد و هر كه را بخواهد ، از جايگاه و الا به زير مىآورد .
گرويدن نياى من به اسلام و آن بزرگداشت و پايگاهى كه از پيامبر شما ديده مرا به پيمان و آشتى با تو واداشته است . از اين رو ، ما به شما خوش آمد مىگوييم و از ديدار شما خرسنديم . من شما را به برقرارى آشتى ميان ما و شما فرا مىخوانم . بر اين پايه كه من شصت هزار درهم خراج بپردازم و شما نيز ، زمينها و روستايى را كه شاه شاهان ، خسرو به پاداش كشتن مارى كه مردمان را مىخورد و راهها را بسته بود ، به نياى پدرم واگذارد ، با مردمان آنها ، به دست من سپارى ؛ از هيچيك از كسان خاندان من ، هيچگونه خراجى نستانيد و عنوان مرزبانى ، از خاندان ما به ديگرى سپرده نشود . اگر آنچه را كه ياد شد به من دهى ، من به سوى تو خواهم آمد . فرزند برادرم ماهك را براى دستيابى به اطمينان از سوى تو نسبت به آنچه كه خواستهام ، نزد تو فرستادم .
( 2 )
345
طب مأخذ پيشين .
أحنف به وى نوشت :
به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر
از صخر بن قيس ، فرمانده سپاه ، به باذان مرزبان مرو رود و سواران دلاور و ايرانيان همراه وى :
درود بر كسى كه پيرو راستى گردد ، به اسلام بگرود و از بديها بپرهيزد .
امّا بعد : پسر برادر تو ماهك نزد من آمد و تا آنجا كه توانست ، از نيكخواهى تو سخن گفت و پيامت را رسانيد . من پيام تو را به مسلمانان همراه خود ، گفتم . من و ايشان دربارهء خواستهء تو