( 1 )
318 / 5 فرمان عمر ، دربارهء آزادسازى اسيران ميسان
الأموال ، ابن زنجويه ( خطّى ) ورق 48 / ب ؛ شرح السير الكبير ، سرخسى ( چ حيدرآباد ) 1 / 173 - 174 . بنگريد : پ 366 .
ابو الرقاد شويس به ما گفت : دخترى از مردم ميسان را اسير گرفتم و زمانى با وى همبستر گشتم .
سپس فرمان عمر به ما رسيد كه :
اسيران ميسانى را كه در اختيار داريد ، آزاد سازيد . پس من او را آزاد ساختم . سوگند به خدا كه نمىدانم او را چگونه رها كردم : باردار ، يا بىبار . به خدا سوگند ، از آن بيم داشتم كه از پشت من در ميسان ، مردان و زنانى پديد آيند .
( 2 )
319 نامهء سعد به عمر و پاسخ عمر به وى
طبرى ص 2426 - 2427 .
ما پس از پشت سر نهادن رويدادهاى ميان قادسيّه و بهر سير ، به بهر سير رسيديم و هيچ كس به پيكار ما نيامد . من اسبها را در يك جا فراهم آورده و كشاورزان را از روستاها و دژها گرد آوردهام .
نظر خويش را بيان كن .