( 1 )
315 نامهنگارى سپاهيان با عمر
طبرى ص 2368 - 2369 .
آنان همراه أنس بن حليس به عمر نوشتند :
گروههايى از مردم سواد ، دعوى پيمانهايى دارند ؛ ولى ما به جز دربارهء مردم بانقيا و بسما و ألّيس پايين ، آگاهى نداريم كه هيچ كس ديگر ، پيمان رزمآوران اسلام را نگاه داشته يا بر بنياد آن ، رفتار كرده باشد .
مردم سواد ادّعا دارند كه پارسيان ايشان را ناخواسته بسيج كرده و به ميدان كارزار بردهاند ؛ ولى به پيكار با مسلمانان نپرداخته و با پارسيان راه نپيمودهاند .
( 2 )
316 پاسخ عمر به نامهء سپاهيان
نيز طب ، مانند نامهء پيش .
عمر در پاسخ نامهء أنس بن حلّيس نوشت ( 1 ) :
امّا بعد ، بىگمان خداوند - جلّ و علا - در برخى از موقعيّتها در هر امرى تسامح روا دانسته است ؛ به جز دربارهء دو كار : دادگرى در رفتار و پيوسته به ياد خدا بودن ( 2 ) . دربارهء ذكر بايد گفت كه هيچگاه تسامح در آن روا نيست ؛ و خداوند جز به مقدار بسيار آن ( 3 ) ، خشنود نمىگردد . در دادگرى نيز دربارهء دور و نزديك ، در سختى و آسانى ، تساهل و چشمپوشى روا نيست . دادگرى - هر چند به نظر نرم آيد - براى از ميان بردن ستمگرى ، پرتوانتر و رساتر و براى تباه ساختن باطل ، از به كار گرفتن ستم ، نيرومندتر است . نيز دادگرى - گرچه سخت نمايد - براى محو كفر تواناتر است .
آن دسته از مردم سواد كه بر پيمان خويش استوار بوده و به دشمن يارى نكردهاند ، با پرداخت سرگزيت در پناه اسلام خواهند بود . ولى كسانى كه دعوى آن دارند كه ناخواسته به يارى دشمن رفتهاند ، چنانچه به مخالفت با دشمن برنخاسته و به سوى شما لشكر كشيدهاند ، جز در موردى كه خود بخواهيد ، گفتارشان را نپذيريد ؛ و اگر نخواستيد ، آنان را از گسستن پيمانتان با ايشان ، آگاه