اما بعد ، من ، فرماندهى پيكار با روميان را در شام به خالد سپردهام . با وى ناهماهنگ مباش ، از وى سخن بشنو و فرمان بر . من ، با آنكه مىدانم تو از وى بهترى ، او را فرمانده تو ساختم ؛ ولى بر اين گمانم كه خالد در كار جنگ از تيزهوشيى برخوردار است كه تو از آن ، بهرهمند نيستى . خداوند ، راه راست را به ما و تو بنماياند . درود و بخشايش و بركات خدا بر تو باد .
( 1 )
( 302 مكرّر / 5 ) نامهء خالد به بنى مشجعه ، هنگام درنورديدن صحرا از عراق به شام
الأزدى ( دو نسخه خطّى پاريس ) ورق 21 / ب ( 39 / ب ) .
مردى از بنى مشجعه ( ايشان تيرهاى از قضاعهاند ) گفت : خالد وليد از عراق به سوى ما آمد و قراقر و سپس شوا و قصيم را گرفت و به ما فرزندان اين قبيله از مشجعه نوشتهاى داد كه تا امروز در دست ماست :
به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر
اين نوشتهء خالد بن وليد براى بنى مشجعه است :
براستى كه جوى قصم ، آب گوارا و آبيارى آن و زمين سخت ( 1 ) و آباد سوى شرق آن ، از آن بنى مشجعه ، و از سوى غرب ، از آن مردم غوطه ( 2 ) است .
1 . أرض جلد : زمين سخت ( لسان 3 / 126 ) . - م .
2 . غوطه : به ضمّ اوّل و سكون دوم ، نام استانى است كه دمشق نيز جزو آن است ( ياقوت 3 / 852 ) . - م .