( 1 )
302 فرمان أبو بكر به خالد
طبرى ص 2076 . نيز بنگريد : همان ، ص 2110 .
هنگام بازگشتن خالد از سفر حجّى كه پنهان از أبو بكر و سپاهيان انجام گرفته بود ، در حيره ، نامهء أبو بكر به دست وى رسيد :
راه بپوى تا در اليرموك به گروههاى مسلمانان بپيوندى كه ايشان به راستى اندوهگين گشته ( 1 ) و برخى ، برخى ديگر را دل آزرده ساختهاند . به هوش باش كه ديگر بار چنين كارى از تو سر نزند كه به يارى خداوند ، رفتن تو به سوى كعبه و رنجى كه در اين راه بردهاى ، بر اندوه مسلمانان نيفزوده و از رنج آنان نيز نكاسته است . پس اى ابو سليمان ( 2 ) آهنگ تو و گامى كه در راه آن بر مىدارى بر تو گوارا باد ؛ آن را به پايان بر كه خداوند كار تو را فرجام دهاد ( 3 ) . خودبينى را از خود دور ساز تا زيان نبينى و خوار نگردى . به هوش باش كه از رهگذر هيچ كارى بر خود نبالى ؛ زيرا كه نعمت ، از آن خدا و پاداش نيز به دست اوست .
1 . مىگويند : اصل معنى الشّجا اين است كه استخوانى خرد در گلوى كسى بماند و او را از خوردن و آشاميدن ، بازدارد و شايد كه او را بكشد ( الفاخر ، مفضّل بن سلمه ص 249 ؛ نيز بنگريد : مقاييس اللّغه 3 / 249 ) . از همين معنى است جملهء على بن ابى طالب ( ع ) در خطبهء شقشقيّه : فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا « . نيز بنگريد : واژهنامه « شجو » . - م .
2 . أبو سليمان كنيهء خالد بن وليد بوده است ( المعارف ص 267 ) . - م .
3 . در اينجا سخن أبو بكر در تشويق خالد به پيمودن راه در پيوستن به سپاهيان اسلام در يرموك است . - م .
( 2 )
( 302 مكرّر / 1 ) نامهء أبو بكر صدّيق به خالد بن وليد
الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 19 / ب ( 36 / الف ) .
أبو بكر به خالد بن وليد نوشت :
اما بعد ، آنگاه كه اين نامهء من به دست تو رسد ، آن دسته از مردمى را كه هنگام آمدن تو به عراق در آنجا به سر مىبردند ، به جاى گذار و با نيروهايى از ياران خود كه از يمامه با تو آمدهاند و نيز با آن