گفتند : ما در راه يارى به سرور خويش اشعث ، با شما در كارزاريم . عكرمه گفت : سرور شما پناه خواسته است و اين ، نامهء زياد بن لبيد است [ 283 / 21 ] كه در آن ، مرا از پناه خواستن اشعث ، آگاه ساخته است ؛ و نامه را به سوى ايشان افكند .
متن نامه در دست نيست .
هنگامى كه ايشان نامه را خواندند گفتند : اى فرمانده سپاه مسلمانان ! ما بازمىگرديم ، كه ما را نيازى به پيكار با تو نيست .
اشعث بن قيس ، همراه خانوادهء خويش ، از دژ به زير آمد . . . زياد پس از آسوده گشتن از سوى اشعث و همراهان وى ، به درون دژ رفت . او جنگاوران را مىگرفت و براى گردن زدن آماده نگاه مىداشت و سپس آنها را يك به يك ، پيش مىآورد و گردن مىزد ( 2 ) . وى در حالى كه با اين شيوه ، سر گرم كشتن جنگاوران اشعث بود ، ناگاه فرمانى از أبو بكر به دستش رسيد كه در آن ، نوشته شده بود :
1 . يعنى كيفرى درخور رفتارشان ، به آنان ده . - م .
2 . متن « يضرب رقابهم صبرا » الصّبر : زندانى كردن و بازداشتن ؛ قتل صبر : آماده نگاه داشتن كسى براى كشتن و سپس كشتن او . نيز به معنى جلو آوردن و كشتن انسانى است ( كتاب العين 7 / 115 ؛ لسان 4 / 438 ) . - م .
( 1 )
( 283 / 22 ) فرمان أبو بكر به زياد ، واقدى ، مانند فرمان پيشين
اما بعد : اى زياد ! اشعث بن قيس از تو پناه خواسته است ؛ وى بىگمان به فرمان من از دژ فرود آمده است . آنگاه كه اين نوشتهء من به دست تو رسد ، وى را با بزرگداشت ، نزد من بفرست . از بزرگزادگان كنده - چه خرد و چه كلان - هيچ كس را مكش .
و السلام .