( 1 )
( 132 / الف ) نيز براى وى ( يعنى مهاجر بن ابى اميّه ) ( نامهء دوم )
إمتاع ، مقريزى ( خطّى ) ص 1031 ؛ الأماكن ، حازمى ( خطّى ) ش 901 ، غريب الحديث ، ابو عبيد ( خطّى ) ورق 46 / ب ؛ معجم البلدان ، ياقوت ، « ييعث » ؛ المعجم الصّغير ، الطبرانى ( چ هند ) ، ص 243 ؛ الوثائق السّياسيّة اليمنيّة ، الأكوع الحوالى ص 115 ، نيز گفته است : ييعث كه تلّى باريك از ريگ است ، هم اكنون نيز موجود است .
مقابله كنيد : لسان العرب « شبا » و « ييعث » ( به نقل از النهايه ، ابن اثير ) ، تاج العروس ، « شبا » ؛ النهايه ، ابن اثير « يى » وى گفته است : در نامهء پيامبر ( ص ) براى فرمانروايان شبوه ، از ييعث ياد شده است . اين واژه به فتح ياء و ضمن عين بىنقطه ، بخشى از سرزمين يمن است كه پيامبر آن را به ايشان داد .
به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر
از محمّد فرستادهء خدا به مهاجر بن ابى اميّه :
چنانچه پسران معشر و پسران ضمعج فرمانروايان شبوه ، راست گفته باشند ، دارايى ، رهنها ، عمارت و وسيلهء آبادانى و كشاورزان و كارگران ايشان و نمك و قرقگاهشان ، و نيز هر گونه دارايى كه در يمن و ييعث و در بالا و پايين حضرموت دارند ، از آن خود ايشان است . اينان خود و آنچه كه دارند ، در زنهار من و خداوند است ؛ و مؤمنان نيز پشتيبان اين زنهار نامهاند .
( 2 )
133 نيز براى وائل بن حجر حضرمى ( 1 ) ( سومين نامه )
مآخذ روايت نخست :
ابن سعد ، ج 1 / 2 ص 35 ( ش 71 / 1 ) ؛ البيان و التّبيين ، جاحظ ، 2 / 21 ؛ غريب الحديث ، ابو عبيد ( خطّى ) ورق 46 / ب ؛ عمخ ش 11 ؛ قلقشندى ، 6 / 296 ؛ ابن عبد ربّه 1 / 138 ؛ المعجم الصّغير ، طبرانى ( چاپ هند ) ص 242 .
مقابله كنيد : لسان ، واژهء « تيع » ، « خلط » ، « شنق » ، « عبل » ، « ورط » ، « قرب » ؛ النّهاية ، ابن اثير :
تيع ، تيم ، جبا ، جلب .
مآخذ روايت دوم :