واين كلام دالّ است بر آنكه جناب أمير ( عليه السلام ) از مدافعت واعانه عثمان دست كشيده بود ، وبه جهت تلوّنات أو وعدم اقلاع از احداث ومعاصي بسيار مكدّر بود ، پس اين مدافعت آن جناب مدافعت در مره أولى بوده باشد ، ودر مره ثانيه كه در آن محصور ومقتول گرديد ، مدافعت آن جناب از اين كلام ثابت نمىشود .
وغرض همين است كه آخر نوبت عثمان به [ جهت ] كثرت احداث ( 1 ) وشنائع به آن مرتبه [ اى ] رسيد كه صحابه به قتل أو راضى شدند ، گو در أوائل قتل أو نخواسته باشند .
وچگونه جناب أمير ( عليه السلام ) در آخر از قتل أو ناراضى ( 2 ) بوده باشد ، حال آنكه به روايات معتبره أهل سنت ثابت است كه آن جناب فرمود :
« ما قتلت عثمان ولا كرهته » . يعنى من عثمان را قتل نكردم ونه قتل أو را مكروه داشتم ، كما سينقل عن الفتاوى التاتارخانية ( 3 ) . ‹ 209 ›
و [ در ] “ تاريخ الواقدي “ ( 4 ) ودر “ شرح تهذيب “ ملا يعقوب لاهورى مذكور است :
هامش
1 . در [ الف ] به اندازه يك كلمه سفيد است .
2 . در [ الف ] ( ناراض ) آمده است كه اصلاح شد .
3 . أقول : لم نجدها في كتاب الفتاوى التاتارخانية المطبوع ، ولكنها موجودة بلفظها في المبسوط للسرخسي 30 / 212 ، ويأتي عن سائر المصادر .
4 . چنانكه قبلا گذشت كتاب مغازى واقدى مطبوع ناقص است ، وفاقد اين مطلب مىباشد ، از نسخههاى خطى آن نيز اطلاعى در دست نيست .