حال أُخرى ( 1 ) .
ودر “ استيعاب “ در كيفيت ضرب غلامان عثمان عمار را مذكور است :
كان اجتماع بني مخزوم إلى عثمان حين نال ( 2 ) غلمان عثمان من عمّار ما نالوا من الضرب حتّى انفتق له فتق في بطنه ، وكسروا ضلعاً من أضلاعه ( 3 ) .
وثالثاً : اينكه عبارت فارسي موافق عبارت عربى نيست ومخالف آن است در چند جا :
أول : آنكه قوله : ( در بعضي أموري كه از تو صادر شده است وموجب شكايت عوام گشته ، مطارحه نماييم ) موافق أصل عبارت عربى نيست ، بلكه در عبارت عربى همين قدر واقع است :
فإنّا نريد أن نذكر لك أشياءً أحدثتَها أو أشياءً فعلتَها .
وترجمه اش اين است كه : ما اراده داريم كه ذكر كنيم براي تو چيزهايى كه تو احداث كردى يا چيزهايى كه تو كردى .
دوم : قوله : ( وعمّار باز كسى را فرستاد كه همين روز بايد آمد ، وعثمان باز عذر كرده . . . تا آخر ) مضمون آن در عبارت ‹ 148 › عربى مذكور نيست ،
هامش
1 . الشافي 4 / 291 .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( قال ) آمده است .
3 . الاستيعاب 3 / 1136 .