مىبينى كه تفتازانى وقوشجى هم در مقام جواب از طعن تحريم ( حيّ على خير العمل ) ردّ آن نكردهاند ، بلكه در پى توجيه وتأويل افتاده ; وحسب افاده مخاطب در باب چهارم از كتابش سكوت بعد نقل روايتي از مخالف ( 1 ) دليل تسليم ومستلزم حجيت آن بر ناقل است ( 2 ) ، وهرگاه مجرد سكوت مفيد تسليم ومستلزم حجيّت باشد سكوت تفتازانى وقوشچى وغيره از ردّ اين روايت كه محض سكوت نيست بلكه باوصف سكوت از ردّ آن مشتغل به توجيه وتأويل آن گرديدهاند بالأولى مستلزم حجيت اين روايت باشد .
وتأويلى كه آمدى وأصفهاني وغيرهما براي تخليص گلوى عمر از طعن والزام وتبرئه أو از لوم وملام ايراد كردهاند تزوير محض وتلبيس صرف است وملخّص آن دعوى اطلاع عمر بر محرّم است .
وپر ظاهر است كه اگر مراد از محرّم ، محرّم استنباطى است ، پس به هيچ وجه از دلائل شرعيه استنباط تحريم ( حيّ على خير العمل ) نتوان كرد والاّ ملاحده ومبتدعين را دعوى استنباط هر كفر والحاد وبدعت از شريعت بلا بيان وجه آن روا گردد وبه اين حيله معذور شوند .
هامش
1 . در [ ج ] بعد از ( مخالف ) افزوده شده : ( وسكوت ) .
2 . تحفه اثناعشريه : 117 .