تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
تطليق زوجه خود عاجز آمد ؟ ! آل عمر را هيچ حاجت به خلافت نيست ، اگر خير بود بدان رسيديم واگر شرّ بود از ما مصروف شد ، بس است آل عمر را اينكه احدى از ايشان از امر خلافت محاسب ومسؤول مىشود ( 1 ) . واما تمنّاى عمر استخلاف معاذ را پس أحمد بن حنبل وابن سعد وابن قتيبة وأبو نعيم وديگر محدّثين معتمدينشان روايت كرده‌اند ، عبارت ابن قتيبة در صدر مبحث مذكور شد كه از آن واضح است كه خلافت مآب به جواب پيغام عايشه كه فرزند دلبندش رسانيده ، بعد اظهار تمنّاى استخلاف ابوعبيده گفته كه : اگر مىيافتم معاذ بن جبل را والى مىكردم أو را ، پس هرگاه قدوم مىكردم بر پروردگار خود پس سؤال مىكرد مرا كه : كدام كس را والى كردى بر أمت محمد [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] ؟ مىگفتم كه : اى ربّ ! شنيدم بنده تو را ونبىّ تو را كه مىگفت : به درستى كه معاذ بن جبل خواهد آمد پيش علما روز قيامت به اندازه انداختن تيرى يا سنگى ( 2 ) . وأبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع در كتاب “ طبقات “ گفته : أخبرنا يزيد بن هارون ، ( أنا ) سعيد بن أبي عروبة ، سمعت شهر بن حوشب ، يقول : قال عمر بن الخطاب : لو أدركت معاذ بن
هامش
1 . [ الف ] ذكر قتل أمير المؤمنين عمر . . . از ذكر وقائع سال بيست وسوم از هجرت . [ روضة الأحباب ، ورق : 302 - 303 ] . 2 . الإمامة والسياسة 1 / 41 - 43 ( تحقيق الشيري ) 1 / 28 - 29 ( تحقيق الزيني ) .