ومع هذا بحمدالله حال جرح وقدح روايت أبو هريرة سابقاً دريافتى ، پس از محدثيّت وتبحر ولى الله - كه معتقدينش اعتقاد آن دارند - نهايت بعيد كه به چنين روايت مقدوح مجروح دست انداخته وآن را مقدم تر بر ساير روايات ذكر ساخته ، واز روايت “ موطأ “ وبخارى ومسلم وغير آن هم بهتر پنداشته [ است ] !
وحال روايات سلمه وسبره هم دريافتى كه مقدوح ومجروح ومطعون وملوم است به وجوه عديده .
باقي ماند روايت خلافت مآب ، فالتشبث به ضحكة لأولي الباب چه اگر نزد خلافت مآب حرمت متعه به ارشاد جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ثابت مىبود آن را چرا در معرض استدلال واحتجاج به مقابله منكرين وطاعنين بر أو - به سبب تحريم متعه - ذكر نمىكرد ؟ ! آخر آن را براي كدام روز سياه برداشته بود ؟ !
وعدم ذكر خلافت مآب تحريم نبوي را به جواب طاعنين وعائبين ، از روايت ابن جرير طبري ظاهر است - كما سيجيء - ونيز دلائل عديده كه در عبارت ابن القيّم گذشت دلالت دارد بر بطلان اين روايت .
ومع ذلك روايت نقل خلافت مآب تحريم متعه را از جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ، مالك وديگر أصحاب “ صحاح سته “ نقل نكردهاند سواي ابن ماجة ، پس هرگاه ابن تيمية اعراض بخارى را از حديثي كه مسلم آن را
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٧١