فَما لَنا
پس نيست ما را اكنون
مِنْ شافِعِينَ
هيچكس از شفاعتكنندگان چنانچه مؤمنان راست
وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ
و نه دوستى مهربان با شفقت در قوت القلوب آورده كه حميم در اصل هميم بوده ها را به حا بدل كردند جهت قرب مخرج و هميم مأخوذ است از اهتمام يعنى يارى كه در ان روز اهتمام كند در مهم كافران و شرط دوستى بجاى آرد نخواهد بود الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين آنگه كافران از روى تحسر گويند
فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ
پس كاشكى بودى ما را بازگشتى به دنيا پس ما مىبوديم
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
از باوردارندگان و گرويدگان
إِنَّ فِي ذلِكَ
به درستى كه در خبر ابراهيم عليه السلام و احتجاج او با قوم
لَآيَةً
هر آئينه علامتى است كه عقلا بدان عبرت گيرند
وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ
و نبودند بيشتر قوم ابراهيم عليه السلام
مُؤْمِنِينَ
گرويدگان چه از اهل بابل جز دختر نمرود كسى ايمان نياورده
وَ إِنَّ رَبَّكَ
و به درستى كه آفريدگار تو
لَهُوَ الْعَزِيزُ
اوست غلبهكننده بر مشركان كه سطوت او مردود نگردد
الرَّحِيمُ
بخشاينده كه توبه بندگان رد نكند و بىاحتجاج بر ايشان عذاب نفرستد
كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ
تكذيب كردند گروه نوح عليه السلام فرستادگان را نوح عليه السلام از رسل گذشته خبر داد و قوم او باور نكردند
إِذْ قالَ لَهُمْ
ياد كن چون گفت مر ايشان را
أَخُوهُمْ نُوحٌ
برادر ايشان نوح عليه السّلام مراد اخوّت نسبى است
أَ لا تَتَّقُونَ
آيا نمىترسيد از خداى كه ترك عبادت او مىكنيد
إِنِّي لَكُمْ
به درستى كه من مر شما را
رَسُولٌ أَمِينٌ
فرستادهام با امانت
فَاتَّقُوا اللَّهَ
پس بترسيد از خداى و بت مىپرستيد
وَ أَطِيعُونِ
و فرمان بريد مرا در قبول ايمان
وَ ما أَسْئَلُكُمْ
و نمىخواهم شما را
عَلَيْهِ
بر اداى رسالت
مِنْ أَجْرٍ
هيچ مزدى
إِنْ أَجْرِيَ
نيست مزد رسالت من
إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ
مگر بر پروردگار عالميان
فَاتَّقُوا اللَّهَ
پس بترسيد از عقوبت خداى تعالى
وَ أَطِيعُونِ
و فرمانبردارى من كنيد تكرار امر بتقوى و اطاعت به جهت تاكيدست چه قوم نوح ع بهغايت سختدل و بىآزرم بودند
قالُوا
گفتند در جواب نوح ع
أَ نُؤْمِنُ لَكَ
آيا ايمان آريم و تصديق كنيم ترا
وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ
و حال آنكه پيروى تو كردند سفلگان و بىقدران و ايشان به ظاهر ترا تابعاند و به باطن مخالف .