كَمَثَلِ الشَّيْطانِ
همچون مثل شيطان است
إِذْ قالَ
چون گفت
لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ
مر كافر را كه بر كفر خود ثابت باش كه من يار و هوادار توام
فَلَمَّا كَفَرَ
پس چون ثبات بر كفر ورزيد و نهال شرك در زمين دل او استحكام يافت
قالَ
گفت شيطان
إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ
من بيزارم از تو
إِنِّي
به درستى كه من
أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ
مىترسم از خداى پروردگار عالميان مراد از شيطان ابليسست و از انسان ابو جهل و در آنوقت كه ابو جهل ببدر متوجه بود و از قبيله كنانه توهم داشت ابليس به صورت سراقه كه رئيس بنى كنانه بود برآمده گفت اى ابو الحكم مترس كه من يار توام و چون ببدر رسيدند ابليس ديد كه ملائكه بمدد اهل اسلام نازل مىشوند بگريخت و گفت من از شما بيزارم و در سوره انفال اين قصّه مذكور شده و بعضى برانند كه شيطان ابيض است پسر ابليس و مراد از انسان بر برصيصاى راهب و ابيض او را بر كفر داشت و در آخر بيزارى كرد ازو و اين حكايت بر سبيل اجمال چنان است كه برصيصا هفتاد سال خداى را عبادت كرد و ديوان در كار او عاجز شدند ابيض مهم اغوا و اضلال او بر ذمه خود گرفته بيامد به صورت آدمى و در صومعه او به رياضت مشغول شد و زاهد از شدت مجاهدت او متعجب مانده و مريد او گشت ابيض عزيمت رفتن كرد و كلمه چند شفاى مرضى و عافيت اهل بلا بوى آموخت پس به شهر آمده شخصى را تخنيق كرد و باز به صورت طبيبى ظاهر گشته اهل او را گفت علاج او جز به دعاى برصيصا ميسر نيست آنكس را بدر صومعه برصيصا آوردند او دمى برو دميد شيطان دست ازو بازگرفت و شفا يافت القصه ابيض مردمان را به بلا مبتلا و مختل مىساخت و بر برصيصا ارشاد مىنمود و بكلمات او مىگذاشت صحت مىشد تا دختر ملك را متعرض شد و او را به صومعه زاهد آوردند او دعا كرد و ابيض او را بگذاشت صحت يافت دختر را بزاهد سپردند و او زاهد را وسوسه كرد تا به او به فاحشه اقدام نمود و از خوف فضيحت او را بكشت و ابيض برادرانش را بر ان مطلع ساخت و زاهد را گرفته بردار كردند و ابيض همان صورت اول خود را برو ظاهر كرد و گفت مرا سجده كن تا ترا خلاص كنم زاهد سجده كرد و ابيض ازو بيزارى نمود و آن بىسعادت بعد از آن همه عبادت به ورطه شقاوت ابدى گرفتار گشت قطعه
غافل مشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ وسوسه پيها بريدهاند
نوميد هم مباش كه رندان بادهنوش * ناگه به يك خروش به منزل رسيدهاند
فَكانَ عاقِبَتَهُما
پس هست آخر كار آن شيطان و انسان
أَنَّهُما
آنكه ايشان هر دو
فِي النَّارِ
در آتش دوزخ باشند
خالِدَيْنِ فِيها
جاويدماندگان در آن
وَ ذلِكَ
و خلود در آتش
جَزاءُ الظَّالِمِينَ
پاداش كافرانست
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
اى آن كسانى كه گرويدهاند
اتَّقُوا اللَّهَ
بترسيد از عذاب خداى و به دو بازگرديد
وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ
و بايد كه بنگرد هر نفسى و ببيند
ما قَدَّمَتْ
آن چيزى را كه پيش فرستاده است
لِغَدٍ
براى فرداى قيامت تا اگر تقديم خيرات و طاعات كرده شكرگزارى نمايد و در زيادتى آن كوشد و اگر معاصى و سيئات فرستاده توبه كند و پشيمان شود
وَ اتَّقُوا اللَّهَ
و بترسيد و بپرهيزيد از سطوت الهى تكرار امر براى تاكيد است يا اوّل در اداى واجباتست به قرينه اقتران به عمل و ثانى كه در ترك محارم بدليل آنكه مىگويد
إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ
به درستى كه خدا دانا است
بِما تَعْمَلُونَ
بهآنچه مىكنيد و در كشف الاسرار فرموده كه اوّل اشارت است باصل تقوى و دوم بكمال آن يا اوّل تقوى عوام است و آن پرهيز كردن ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ دوم تقوى خواص و آن اجتناب از هرچه مادون حق است بيت
اصل تقوى كه زاد اين راه است * ترك مجموع ما سوى اللّه است .