پس مردود است ، به اينكه روايات كتب معتبره دلالت صريحه دارد بر آنكه : انصار مىخواستند كه خليفه را از ميان خود نصب كنند ، و ديگرى را مستحق آن نمىدانستند ( 1 ) ، چنانچه در “ تاريخ طبرى “ مذكور است كه سعد بن عباده - در جمله كلامى كه به انصار گفته - گفت :
أثخن الله عزّوجلّ لرسوله بكم الأرض ، ودانت بأسيافكم له العرب ، وتوفّاه الله وهو عنكم راض وبكم قرير العين ( 2 ) ، استبدّوا بهذا الأمر دون الناس فإنه لكم دون الناس ( 3 ) . .
فأجابوا بأجمعهم : أن قد وفّقت في الرأي ، وأصبت في القول ، ولن نعدو ما رأيت ، نوّليك هذا الأمر ، فإنك فينا مقنع ، ولصالح المؤمنين رضى . . إلى آخره ( 4 ) .
اين عبارت صريح است در اينكه سعد بن عباده به انصار گفت كه : خلافت حق انصار است و ديگرى را در آن مدخل و استحقاقى نيست ، و انصار باجمعهم كلام او را پسنديدند و نصيحت او را به گوش رضا شنيدند ، و گفتند كه : ما هرگز از گفته تو تجاوز نمىكنيم ، و تو را والى امر خلافت مىگردانيم .
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( نمىدانست ) آمده است .
2 . في المصدر : ( عين ) .
3 . حذفت من المصدر قوله : ( فإنه لكم دون الناس ) .
4 . تاريخ طبرى 2 / 456 .