يكتايى بپرستد ، به بزرگى بستايد و با كوشش و رغبت به پناه او آيد . او كه به بزرگىاش مىستاييم . زاده نشده است تا در عزت ، وى را شريك شوند ؛ و كسى را نزاده است تا چون مُرد ميراث خوار بوند ، نه وقتى بر او مقدّم بوده است نه زمان نه زيادت بر او راه يابد و نه نقصان ، بلكه بر خِرَدها آشكار گرديد با نشانههاى تدبير درست كه به ما نماياند و قضاى مبرم كه در آفرينش راند . از نشانههاى آفرينش او خلقت آسمان هاست كه بى ستونها « 1 » پابرجاست ، و بى تكيه گاه برپاست آنان را بخواند و پاسخ گفتند گردن نهاده و فرمانپذير ، بى درنگ و كندى و يا تأخير . « 2 » و اگر نه اقرار آسمانها بود به پروردگار ، و در بندگى او گردن نهاده و خوار ، نه جايگاه عرش خويششان مىكرد و نه آرميد نگاه فرشتگان و نه جاى بالا رفتن شهادت مؤمنان و عمل صالح آفريدگان . « 3 » ستارگان آسمانها را نشانهها ساخت تا سرگشتكان وادىها ، راه خود بدانها توانند شناخت . نه سياهى پردههاى شب تاريك ، درخشش ستارگان را باز دارد و نه پوششهاى سياه تيره ، رخشندگى ماه را كه در آسمانها گسترده است برگرداندن يا رد . پس پاك است خدايى كه بر او پوشيده نيست سياهى تيره و تار و نه شب آرام و پايدار نه در گونه گون زمينهاى پست و نه در بلندىهاى « 4 » به هم نزديك و پيوست و بانگ تندر كه از كرانه آسمان خيزد و آنچه هنگام درخشيدن برق در هم ريزد « 5 »
هامش
( 1 ) . رعد ، آيه 2 :« اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ». .
( 2 ) . نحل ، آيه 4 :« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ».« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ».
( 3 ) . فاطر ، آيه 10 :« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ».
( 4 ) . اين جمله در شرح نهجالبلاغه ، محمدعبده ، ج 2 ، ص 126 ، به كوههايى كه از دور دست به رنگ خاصى ديدهمىشوند ، تفسير شده است . .
( 5 ) . علامه مجلسى توجه مىدهد : اگر بگويى خداى متعال ، آنچه را نور روشن و واضح مىكند و آنچه را روشننمىكند ، همه آنها را مىداند ، پس ، چرا امام تنها آنچه را روشنايى و نور ندارد ، توصيف مىكند . در پاسخ مىگويم : زيرا علم و معرفت خداوند به آنچه روشن نيست ، بيشتر و شگفتآورتر است . زيرا آنچه روشن و واضح است ، حتى انسانهايى كه ديد روشنى دارند ، آنها هم مىتوانند آن را ببينند و درك كنند . ج 3 ، ص 316 . .