البته بى نياز خواهى بود و هم آنان كه عملى شايسته مىكنند به توفيق و اعانت و رحمتت مىكنند ، سپس اى خداى من و مولاى من ! ستايش مخصوص توست .
اى خدا ! تو مرا امر كردى و من عصيان امرت كردم ، تو نهى كردى و من مرتكب نهيت شدم ، اكنون نه كسى كه گناهانم مبرا و پاك سازد و نه صاحب قدرتى كه از او بر دفع عذاب يارى طلبم . پس با چه وسيله روبه سوى تو آورم ؟ آيا به قوه شنوايى يا بينايى ؟ يا به وسيله زبان معذرت بخواهم ؟ يا به دست و پا خدمتى توانم ؟ آيا اين قوا و اعضا كه مراست همه نعمتهاى تو نيست و به همه آنها معصيت نكردم .
اى مولاى من ! پس تو را بر من اتمام حجت است « 1 » و راه اعتراض بستهاى ، كسى كه مرا از زجر پدران و مادران هم مستور و محفوظ داشتى و از سرزنش خويشان و برادران و قهر و عِقابشان نگه دارى فرمودى و اگر اينان اى مولاى من ! چنانكه تو مطّلعى بر زشتى و رسوايىهاى من مطّلع مىبودند ابداً مهلت نمىدادند و مرا از خود مىراندند و به كلى از من مىبريدند .
بارى ، من همين بنده [ پرگناهم ] كه در حضورت اى سيد من ! سرافكنده و خوار و ذليل و عاجز و ناچيزم . نه بر تبرئه خود عذرى توانم آورد و نه بر نجات خود صاحب قدرتى كه از او يارى طلبم و نه حجت و دليلى كه به آن متمسك شَوم و نه توانم گفت كه من اين گناه نكردهام و اين كار زشت را به جا نياوردهام .
و اگر انكار كنم ، اى مولاى من ! آن انكار به حال من نفعى نخواهد داشت . چگونه از انكار خود سود يابم ؟ در صورتى كه تمام اعضا و جوارحم بر هر چه كردهام به يقين و بى هيچ شك و ريب ، همه بر ضدّ من گواهند « 2 » و تو محققاً از امور بزرگ از من سؤال
هامش
( 1 ) . انعام ، آيه 149 : « براى خدا دليل قاطع و رسا است . » .
( 2 ) . فصلت ، آيه 19 - 20 : « و روزى كه همه دشمنان خدا را گرد آورده و به سوى آتش دوزخ كشانند و صفوف پيشينرا نگه مىدارند ( تا صفهاى بعد به آنها ملحق شوند ) وقتى به آن مىرسند ، گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مىكردند گواهى مىدهند . » .