خواست بخورد خدا هم طبق ميل او شاء . علىهذا معنى اين دو حديث روشن مىشود و بر خلاف آنطورى است كه حاجى معنى مينمايد . ملا سلطانعلى گناآبادى در تفسير بيان السعادة در سورهء بقره صفحهء 119 در معنى جبر و اختيار زياد تفصيل ميدهد و پس از ذكر مقدمات و اقسام وجود هيچ معلوم نيست چه بايد بگويد . او در صفحهء 120 نتيجه ميگيرد و ميگويد فهى منسوبة الى حقيقة الوجود اولا و بالذات و الى العباد ثانيا و بالعرض . يعنى افعال عباد منسوب است اولا و بالذات بحقيقت وجود يعنى به خداوند و ثانيا و بالعرض منسوب است به بندگان . معلوم نيست امر بين امرين را ميخواهد بگويد يا تشريك خلق را با خالق در افعال عباد تا آخر صفحه همهاش عبارتپردازى - است و چيزى فهميده نميشود . از متأخرين آخوند ملا محمد كاظم خراسانى رحمة اللّه عليه در كتاب كفاية الاصول در باب حجية قطع ، در موضوع اختيار بعد از فان قلت و قلت ميگويد : فاذا انتهى الامر اليه ينقطع السئوال بلم ، فان الذاتيات ضرورى الثبوت للذات و بذلك ايضا ينقطع السئوال عن انه لم اختار الكافر و العاصى الكفر - و العصيان ، و المطيع و المؤمن الاطاعة و الايمان ، فانه يساوق السئوال عن ان الحمار لم يكون ناهقا و الانسان لم يكون ناطقا الى آخر ما قال فى الباب . خلاصه مرحوم آخوند ميگويد همينطوريكه بر حمار نميشود گفت چرا خر شدى و يا نميشود به انسان ايراد كرد و گفت چرا انسان شدى ، همينطور هم نمىشود بكافر ايراد كرد كه چرا كافر شدى و بمؤمن گفت چرا مؤمن شدى و ايمان آوردى . عجبا ، آيا بين اين دو مثال شباهت و تناسبى است ؟ انسان و حيوان بالفطره اينطور خلق شدند ، نه قبلا و نه بعدا علم و اختيار و قدرتى در خلقت و ساختمان خود نداشته و ندارند و الا تغيير ميدادند و اين دو بر خلاف اختيار كفر و ايمان كافر و مؤمن است كه هر آن بالحس و العيان ميتواند كافر مؤمن و مسلمان شود به اداء يك كلمه شهادت و مسلمان هم كافر شود . تقريبا اين مطلب نظير مطلب محقق فيض است كه قبلا اشاره شد و گفت ايجاد نور قوهء باصره و استماع قوهء سامعه از طرف خداوند در انسان مثل ايجاد علم و اراده است در نفس ناطقهء انسانى . بالجمله سخن را كوتاه ميكنم . فقط خواستم نقاط ضعف علماء فحول از متقدمين و متأخرين را اشاره كنم و نشان بدهم تا خوانندگان محترم قضاوت نمايند و بلا تصور
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة بحث و انتقاد 9
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صبحث و انتقاد ٩