بخش دوّم علم كلام جديد
[ ديباچهء مؤلف ]
بنام ايزد بيچون
نتوان ز گفتگو بحقيقت رسيد ليك * افسانهاى ز گوهر ناياب سفتنى است
اساس شالودهء علم كلام جديد كه اينك قلم را به طرف آن معطوف ميداريم ، همانطور كه در بخش سابق كتاب گفتيم علم كلام قديم است ، ليكن چون تدوين و ترتيب آن بروشى خاص و طرزى نوين صورت ميگيرد ميتوانيم آن را از اين لحاظ جديد نيز بگوئيم .
شما اين را بايد در كتاب سابق خوانده باشيد كه علم كلام به شعبههاى مختلف منشعب شده و داراى طرق گوناگون مىباشد و طريقى كه شايستهء اين بود كه آن را علم كلام حقيقى بنامند علم كلام قدما بوده است ، ليكن با كمال تأسف از قدما حتى يك كتاب هم بما نرسيده - است . در ملل و نحل ، كتب كلاميه و نيز در تفسير كبير جسته جسته اقوالى از قدما مذكور مىباشد . حال ميگوئيم كه اين اقوال را بايستى طورى استقصاء و تتبع نمود كه اهم مسائل علم كلام در قلم آمده باشند .
در ميان متأخرين كسانى كه مخصوصا اهل حقيقت بودند اين شيوه را اختيار نمودهاند كه كتب قرائتى را موافق ذوق و سليقهء عامه نوشته و افكار و اعتقادات اصلى خود را در كتابهاى ديگر ظاهر ساختهاند و نسبت به آن كتب هم تأكيد بليغ نمودهاند كه چيزى از آنها بعوام اظهار نشود . مثلا امام غزالى در علم كلام داراى تأليفات عديده است : از قبيل قواعد - العقائد ، اقتصاد ، تهافة الفلاسفه و غيره . ليكن او در كتابهاى مختلف جابجا تصريح مىكند كه آنچه در كتب مزبور نوشته شده حقائق واقعى نيستند بلكه براى حفظ عقائد عوام آنها را نوشته است .