معنى لغات : « مِرَّةٍ » بكسر ميم آن حالتى كه در چيزى پيوسته باقى است اصالت و درستى عقل ، استوارى ريسمان ، قوت و شدّت عقل . « فَتَدَلَّى » از تدلَّي بمعنى آويزان شدن ميوه از درخت ، پياده شدن از اسب ، و نزديكى و فروتنى « قابَ » بمعنى اندازه فاصله ى نصف زه كمان و گوشه ى كمان و قاب قوسين در عرب كنايه است از كمال نزديكى . « ضِيزى » قسمت كم و ستمگرانه . « اللَّمَمَ » ديوانگى كم و سبك ، گناه صغيره ، نزديك شدن بگناه كه دست به آن نبرد .
« أَكْدى » در بخشش بخيل بود و مضايقه كرد . به مقصود خود نرسيد . « تُمْنى » از مصدر امناء بمعنى ريختن خون . « أَقْنى » از مصدر اقناء بمعنى رضا و بينيازى .
« سامِدُونَ » از مصدر سمود بمعنى سرگردانى ، آوازخوانى ، گردن راست گرفتن از خود پسندى .
ترجمه :
1 سوگند بآنگاه كه ستاره سرازير شد
2 همدمتان نه گمراه بود و نه بيراهه رفت
3 و نه بخواست خود سخن گفت
4 كه جز بوحى زبان نگشود 5
چون سخت توانائى به او بياموخت
6 كه خردمند بود و درست اندام
7 او بافق بالا بود و برترين كناره ى آسمان
8 سپس نزديك شد و چنان به او رسيد
9 كه به فاصله ى دو گوشه ى كمان شد و يا كمتر
10 [ و آنچه سزاوار بود ] به پرورده ى حقّ الهام كرد
11 كه دل او بغلط نرفت و دروغ نديد
12 پس چرا شما كافران بر آنچه ديده جدل مىكنيد و نمىپذيريد ؟
13 با اينكه بار ديگر هم بدرستى ديد
14 در جلو سدرة المنتهى [ و برترين آفريده ى ديدنى آدمى ]
15 كه بهشت جاودان آنجا است
16 بآنگاه كه سدرة المنتهى را پرتو حق فرا گرفت
17 و چشم محمّد نه بد ديد و نه بيش
18 كه بزرگترين آيات پروردگار خود ديد
19 چرا شما عربها لات و عزّى
20 و سوّم ديگر بنام منات خداى خود پنداريد ؟
21 و فرزند شما پسر باشد و خداى را دختر ؟
22 اين بخشى است نسنجيده از ستمگرى
23 و نامگذارى است از شما و پدرانتان چه از سوى حق بر آن دليل نداريد كه پيرو گمان و خواسته ى دل خود شديد با اينكه پروردگارتان راه هدايت
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٩٤