و باز هنگامى ديگر آن انديشه ى بد به دل مىآيد و هم آن آدم بد دل بسخن خود آغاز مىكند و آدمى را وادار مىكند . و همين است معنى وسواس كه دل را برمىانگيزد و خنّاس است كه باز پس مىرود و دگر بار كه آدمى ز خود بىخبر باشد باز مىگردد چه از درون و دل باشد يا آدمى ديگر و از برون باشد پس وسواس خنّاس ممكن است ز جنّ باشد و يا از ناس .
فى ظلال : ما نمىدانيم وسوسه ى جنّ چگونه است ولى آثار آن را در نفوس آدميان مىبينيم و نيز مىدانيم گيرودار ميان آدم و ابليس از روزگار ديرين است و از خداوند اجازه خواست و اعلان دشمنى با بنى آدم كرد و پيوسته در پى آزار و اغواى او است ولى هرگز خداوند او را رها نكرده است كه شيطان چيره بر او شود و زرهى از ايمان به او پوشنده كه ز آسيب او آسوده باشد و استعاذه را اسلحهء جنگ آدمى با او قرار داده است كه اگر از آن غافل شد شيطان بر او چيره مىشود و بايد خود را سرزنش كند و بس .
سخن ما : شايد تكرار كلمه ى « النَّاسِ » يك گونه تأكيد و بلاغت در سخن و استوارى در دلها باشد چنان كه در فارسى و عربى نظاير آن زياد است و در اين سوره كه روى سخن با آدميان است گويا چنين دستور مىدهد : پناه بريد به همان خدا كه شما را پرورده است و پادشاه شما است معبود شما است از آسيب ديو كه وسوسه كند به سينه ى شما و هم ز آسيب مردمى از خود شما كه وسوسه كند شما را . پس اين تكرار نام آدمى براى استوار نمودن چيرگى خداوند است بر او كه بداند به همه ى وجود وابسته به او است و بديهاى او پديدهء ديو است كه از همه راه با او سر و كار دارد اگرچه از راه هم جنس خودش كه آدمى ديو خوى باشد پس از آسيب اين موجود مرموز جدا نشدنى پناهنده ى آن حقيقت چيره بر آفرينش شويد .
2 - كلمه ى « جنة » در لغت به معنى جنّ و المنجد بمعنى جنون نيز نوشته است ، و بدرستى نمىدانيم آن مردم كه روى اين سخن با آنها است از
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 710
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٧١٠