و اليه الاشاره بقوله صلَّى اللَّه عليه و آله رفع عن امّتي الخطاء و النّسيان و ما استكرهوا له « 1 » .
ابو الفتوح نوشته است : زجّاج گفت : « لا اكراه فى الدّين من قول العرب اكرهت فلانا اذا نسبته الى الكره » و معنى آن است كه آن را كه در اسلام آيد مگوى : تو مكرهى ايمان باكراه آوردى او را نسبت نكنى با اكراه .
مجمع : در مقصود از اين جمله چند قول است : 1 - مقصود اهل كتاب است كه با دادن جزيه نبايد مجبور بپذيرش دين اسلام بشوند 2 - سدّى گفته است : اين حكم بطور كلَّى و براى همه بوده است و منسوخ نشده است 3 - دين عقيده است و دين حقيقى آن است كه مربوط بعقيده باشد و دينى كه با اجبار پذيرفته شود دين حقيقى نيست .
تنوير المقباس : يعنى پس از آنكه اعراب اسلام را قبول كردند كسى از مسيحى و يهودى و زردشتى نبايد مجبور بپذيرش اسلام بشود .
ناسخ و منسوخ محمّد بن حزم « 2 » : اين آيه منسوخ است و ناسخ آن اين آيه است « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » .
* ( قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ ) * - 256 ابو الفتوح : حسن و مجاهد و اعرج خواندهاند : « الرّشد » بفتح راء و شين و عيسى بن عمر خواند : « الرّشد » با ضم هر دو .
فخر : بيان يعنى فاصله و جدائى و معنى جمله اين است كه : حقّ از باطل و راه راست از كج جدا است . و مقصود نه آن است كه هر كسى خود متوجّه مىشود به راه راست بلكه مراد اين است : بواسطهى ادله و نشانها و حجتهاى روشن راه راست از كج و گمراهى جدا شده است .
* ( فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ ) * - 256
هامش
( 1 ) يعنى امت من وظيفهاى ندارند در برابر فراموشى و خطا و اجبار .
( 2 ) بحاشيه تنوير المقباس چاپ مصر ص 309 .