الاكرمين او است ؟ چون كه ننوازد و ارحم الرّاحمين او است ؟ چون كه عفو نكند و چندين جايگه در قرآن عفو كردن از فرمان او است ؟ . و هم از اين باب است آنكه در آخر آورد گفت : « وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى » تقوى در عفو بست و بهشت در تقوى بست آنجا كه گفت :
« وَالآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ » اهل تحقيق گفتند : تقوى را بدايتى است و نهايتى است بدايت آن است كه گفت : « وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى » و نهايت آن است كه گفت : « وَلا تَنْسَوُا - الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ » بدايت آن است كه حقّ خود بر ، برادر ، شناسى آنگه عفو كنى و در گذارى . اين منزل اسلام است و روش عابدان و نهايت آن است كه حقّ وى بر خود شناسى و او را بر خود فضل نهى و هر چند كه جفاء جرم از وى بينى تو از وى عذرخواهى .
اين مقام توحيد است و وصف الحال صدّيقان و در اين معنى گفتهاند : « اذا مرضنا آتيناكم نعودكم فتذنبون فنأتيكم و نعتذر » « 1 » * ( أَقْرَبُ لِلتَّقْوى ) * - 237 فخر : اشاره است به اين كه گذشت از حق خود البتّه موجب خوددارى از تجاوز بحقوق ديگران است .
* ( وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ ) * - 237 طبرى : جبير بن مطعم بخانهى سعد بن ابى وقّاص رفت او دخترى در خانه داشت پيشنهاد ازدواج دخترش را كرد . جبير پذيرفت و در همانجا عقد همسرى را انجام دادند .
چون جبير از خانهى سعد بيرون رفت زن را طلاق داد و مهرى را كه معيّن كرده بود تمام براى او فرستاد . از او پرسيدند اين چه كار بود ؟ جواب داد : اوّل كه سعد پيشنهاد ازدواج كرد پذيرفتم چون كه خلاف ادب بود ردّ احسان او . و چون پيمان همسرى بود بمقتضاى فضل و احسان بايستى تمام مهر او را بدهم و نيز از مجاهد روايت كرده است معنى جمله
هامش
( 1 ) يعنى چون ما بيمار شويم خود بعيادت شما ميآئيم . باز با ما جسارت و بدرفتارى مىكنيد و ما از شما عذرخواهى مىكنيم .