تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعتقادات في دين الإمامية ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
راه مرو ، دفعه سيم سؤال كرد فرمودند سرّ خداوند است بى جا مشقت فهمش را مكش . و ايضا جناب امير عليه السلام در باب قدر فرمودند متنبّه شويد بتحقيق كه قدر سرّى است از سرّ خداوندى و ستريست از ستر خداوندى و حرزى است از حرز خداوندى در حجاب الهى بالا برده شده و از خلق خدا در پيچيده گرديده و بانگشترى خدا مهر شده ، سابق در علم خداوند است حقتعالى پايهء بندگان را از دانستن قدر پست‌تر آفريده و قدر را بالاتر از مشاهده و ادراكشان گردانيده ، زيرا كه در نمييابند او را بحقيقت ربانيتش و نه بقدرت صمدانيتش و نه بعظمت نورانيتش و نه بعزت وحدانيتش زيرا كه قدر دريائى است موّاج و خالص است براى خدا ، عمقش ما بين آسمان است و زمين ، عرضش ما بين مشرق و مغرب . سياه چون شب تاريك بار ، بالا ميرود و يك دفعه پائين مىآيد ، پر از مارها و ماهيها است . در قعرش آفتابيست كه ميدرخشد ، سزاوار نيست كه مطلع شود بر آن مگر يگانه فرد پس هر كه در صدد اطلاع بر آن برآيد عناد با خدا نموده در حكمش و نزاع با او نموده در سلطنتش و راز و ستر خدا را فاش كرده و باز گشته بغضبى از خدا و جايگاه او جهنم است و بدجاى بازگشتى است جهنم . و روايت شده كه جناب امير عليه السلام كناره گرفت از پيش ديوارى كه ميل كرده بود و رفت به مكان ديگر ، شخصى عرض نمود يا امير المؤمنين از قضاء خدا ميگريزيد ؟ آن جناب فرمودند ميگريزم از قضاء خدا به قدر خدا . و شخصى از حضرت صادق عليه السلام پرسيد كه : آيا افسون هيچ دفع قدر مينمايد ؟ فرمود اين هم از قدر است « 1 »
هامش
( 1 ) شيخ مفيد عليه الرحمه بعد از نقل كلام ابو جعفر ابن بابويه ره در باب