رسيدن سپاه خود ، به حضور پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شرفياب شد . رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حالى كه از ديدار وى خوشحال بود ، پرسيد به چه نيّتى احرام بستى ؟ عرض كرد : يا رسول اللَّه ! شما نوع حج را برايم توضيح ندادى ولى من به همان نيتى كه تو منعقد ساختهاى ، نيت كردهام و در هنگام محرم شدن گفتم : خداوندا ! احرام مىبندم من به همان احرامى كه پيامبر بسته است و 34 شتر را با خود سوق دادم ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حالى كه از شادمانى تكبير مىگفت ، فرمود : منهم 66 شتر را سوق دادهام بنا بر اين تو در حج و مناسك آن و قربانى با من شريك و سهيم خواهى بود . تعدادى از همراهان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قربانى با خود نياورده بودند ، از اين رو آيهء مباركهء : «
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ
» براى تعيين تكليف آنان نازل گرديد .
رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در جهت توضيح آيهء شريفه ، در حالى كه انگشتان دو دست را در هم فرو برده بود و به مردمان نشان مىداد ، فرمود : اين گونه عمره را در حج پيوند دادم و اين پيوند ، تا روز قيامت ادامه دارد [ يعنى حج را حج تمتع قرار دادم ] سپس فرمود : اگر به دستورى كه هم اكنون به انجام آن مأمور شدم پيش از اين مأمور بودم هر آينه قربانى را با خود سوق نمىدادم و حج را حج تمتع قرار مىدادم . آنگاه دستور داد ، تا منادى بين مردم اعلان نمايد كه هر كس قربانى با خود نياورده است از احرام عمره ، محلّ گردد و حج خود را حج تمتّع قرار دهد اما كسى كه با خود قربانى آورده بر احرامش باقى بماند ، با صدور اين فرمان گروهى دستور پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را اطاعت نمودند و تعدادى با اين دستور به مخالفت برخاستند و علت مخالفت را دلسوزى به حال پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به شمار آوردند و اين كه او هنوز در حال احرام است و چهرهاش غبار آلود است و ما لباس نو بپوشيم و با زنانمان آميزش كنيم و بوى خوش استعمال نماييم ، عنوان نمودند ! [ غافل از اين كه اين تمرّد و نافرمانى ، عصيان خدا و مخالفت صريح با دستور پيغمبر است ] از اين رو وقتى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از مخالفت آنها آگاه شد ، به شدّت گفتار آنها را انكار نمود و فرمود : اگر اين نبود كه با خود قربانى آورده بودم بىترديد من هم از احرام خارج شده و محلّ مىگشتم ! در اين هنگام جماعتى از مخالفان ، بر سر عقل آمده و از كردهء خود پشيمان