« 6 » و در كتاب مناقب از جابر بن عبد اللَّه انصارى ، روايتى است كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : دو هزار سال پيش از خلقت آسمان و زمين ( با قلم قضا ) بر درب بهشت نوشته شده بود : « محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسول و پيامبر خدا است و على بن ابى طالب عليه السّلام برادر اوست » .
« 7 » و از كتاب مناقب حديثى است كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : جبرئيل در حالى كه دو بالش را گسترده بود نزدم آمد ، بر يكى از دو بالش نوشته بود : « خدايى جز خداى بىهمتا نيست ، محمّد پيامبر است » و بر بال ديگرش ، اين جمله به چشم مىخورد : « خدايى جز خداى بىهمتا نيست ، على وصىّ و جانشين او مىباشد » .
« 8 » و از مسند احمد ابن حنبل ، از جابر نقل است كه گفت : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود :
پيش از خلقت آسمان و زمين ، بر درب بهشت ، اين جمله نوشته شده بود : « محمد رسول خدا ، على برادر رسول خدا مىباشد » .
بخش چهارم در بارهء رواياتى است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده است : من و على بن ابى طالب از يك نور نشأت گرفتهايم .
« 9 » صاحب مناقب ، از سلمان بازگو نموده كه گفت : حبيبم مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : من و
هامش
( 6 ) . مناقب ، فصل چهاردهم ، ص 88 ، كنز العمّال ، ج 13 ، ص 138 ، شمارهء 36435 ( مترجم ) .
( 7 ) . مناقب خوارزمى ، فصل چهاردهم ، ص 90 ، مقتل وى ، در فصل چهارم ، ج 1 ، ص 38 ، اين حديث با شمارهء 333 در صفحات بعد نقل خواهد شد ، احقاق الحق ، ج 4 ، ص 89 به نقل از خوارزمى .
( 8 ) . در مسند احمد چنين حديثى نيافتم اما در مناقب احمد به شمارههاى 256 و 257 و 262 ، ص 186 وجود دارد ؛ ج 7 ، ص 387 ؛ ذخائر العقبى ، ص 66 ؛ رياض النضره ، ج 2 ص 222 ؛ مجمع الزوائد به نقل از طبرانى ، ج 9 ، ص 111 ؛ تاريخ دمشق ، ج 1 ، ص 134 ، شمارههاى 162 ، 127 و 171 و ج 2 ، ص 356 ، شمارهء 865 ؛ كنز العمّال ، ج 13 ، ص 138 شمارهء 3643 ؛ مناقب ابن مغازلى ، ص 91 ؛ تذكرة الخواص ص 30 .
( 9 ) . مناقب خوارزمى ، فصل چهاردهم ، ص 88 ، در مقتل خوارزمى ، ص 50 حديث را به اين نحو نقل نموده : تا اينكه اين نور ، در صلب عبد المطلب قرار يافت ، سپس از صلب وى خارج نموده و آن را دو قسمت كرد با يك قسمت در صلب عبد اللَّه ديگرى را در صلب ابى طالب قرار داد ، پس ما دو تن از هم جدا نيستيم ، على از من و من از على هستم ، گوشت او گوشت من و خون او خون من است ، هر كس او را دوست باشد پس با محبت خاص ، به من او را دوست مىدارد و اگر كسى با على خصومت نمايد به دليل دشمنى خاصى است كه به من دارد .
اين روايت را ديگران هم نقل كردهاند مانند :
ينابيع المودهء قندوزى ، ص 10 ؛ كفاية الطالب گنجى ، ص 215 ، باب 87 ؛ تذكرة الخواص سبط ابن جوزى ، ص 50 ؛ الرياض النظره محب طبرى ، ج 2 ، ص 108 ؛ فرائد السمطين حموينى ، ج 1 ، ص 42 ؛ تاريخ ابن عساكر ، ج 1 ، ص 151 ؛ لسان الميزان ابن حجر ، ج 3 ، ص 229 .